پنجشنبه چهارم تیر 1388
دلم جز مهر مه رویان طر یقی بر نمی گیرد ...
راوی می گفت: حضرت چند صباحی بیمار شدند. کسالت که به درازا کشید رو به من کردند و فرمودند: فلانی برو و مقداری از تربت سید شهدا جهت استشفا برایم تهیه کن.
من غرق در حیرت شدم و عرض کردم : آقا جان شما خودتان سید شهدا هستید. شما خودتان امام هستید.شما خودتان مستجاب دعوه ا ید. تربت جدتان را می خواهید چه کار؟
حضرت نگاه عمیق به من کردند و فرمودند: در عالم مکانهایی است که خداوند دعا در آن مکان ها را دوست دارد. بعد مکثی کردند و با طمانینه فرمودند:فلانی حساب کربلا از مکانهای دیگر سواست.
گر بود عمر به میخانه روم بار دگر بجز از خدمتان رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم تا زنم آب در میکده یکبار دگر
شهادت جانسوز دلربای آل طاحا. سردمدار ارادتمندان حضرت سید شهدا. عارف لطیف و امام همامی که در زمان حیاتش قبر ارباب بی کفنش را منهدم و پس از شخم و آبیاری مبدل به مزرعه گندم کردند. امام هدایت و صداقت. حضرت امام هادی (روحی و ارواحنا لفداه) به محضر حسینیان عالم و ره جویان طریق هدایت و خاصه به محضر ارباب صحرا نشینمان حضرت بقیه الاعظم تسلیت و تعزیت باد.
ای همه لطف و صفا. حسرت سامرا کشت ما را. مددی کن ...
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
تو آبروی حطیمی.خدا کند که بیایی ...
چیست این دلشوره های بیکران
پشت کاشی های سبز جمکران
کشتی امید در گل تا به کی
بانگ اللهم عجل تا به کی
تا به کی از داغ هجران تو صبر؟
جلوه کن ای آفتاب پشت ابر
معاون محتر م کاروان و استاد ارجمندمان جناب آقای حاج علی غلامی
بازگشت مسرت بخش حضرتعالی از مکه مکرمه و مدینه منوره را به محضر شریفتان تهنیت عرض نموده و خدا وند را بدین نعمت مکرر که نصیبتان فرموده است شکر گذاریم ومن الله التوفیق.
بر درگه دوست هر که صادق برود تا حشر زخاطرش علایق برود
صد ساله نماز عابد صومعه دار قربان سر نیاز عاشق برود
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
محمل بدار ای ساربان. کآرام جانم می رود ...
عروج ملکوتی استاد اعظم عارفان و زینت سالکان حضرت آیت الله محمدتقی بهجت بر مقلدان آن مرجع عالیقدر و بر مریدان و ریزه خواران سفره حضرتش تسلیت باد.
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
بزرگترين بازار تجارت
امام هادى(عليه السلام) مى فرمايد:
الدُّنيا سُوْقٌ رَبِحَ فِيْها قَوْمٌ وَخَسِرَ آخَرُونَ(1)
ترجمه
دنيا بازارى است كه جمعى در آن سود مى برند و جمعى زيان!
شرح كوتاه
اين جهان نه وطن اصلى انسان است و نه محل سكونت دائم، بلكه تجارتخانه بزرگى است كه انسان با سرمايه هاى عظيمى همچون ساعات عمر، نيروى انسانى، مواهب فكرى و عقلى به آن فرستاده شده است تا از آن بهره اى ارزنده براى سعادت ابدى و زندگى جاويدانش بگيرد.
آنها كه فعال و سخت كوش و هوشيارند و پرتلاش و آگاه، از فنون اين تجارت بزرگ با خبرند، لحظه اى آرام نيستند و دائماً در تكاپو تا با اين سرمايه ها، كالايى ارزنده تر، متاعى جاويدان، سرنوشتى درخشان براى خود و جامعه خود انتخاب كنند، نه آن كه در مسير فساد و تبهكارى و بيهودگى همه را از دست بدهند، و با دستى تهى از آن بيرون روند.
1. تحف العقول، صفحه 361.
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
السلام علیک یا ریحانه النبی
شهادت نگین پنهان بقیع تسلیت باد
وصاياى حضرت زهرا (س)
بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسولاله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسولالله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مىدهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسولالله و گواهى مىدهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمىانگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مىسپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليهالسلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.
على عليهالسلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مىخواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليهالسلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفتهام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيمودهام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشدهام و پيوسته مطيع فرمان تو بودهام. على عليهالسلام فرمود:
پناه مىبرم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامىتر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بودهام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمىتواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشتهاند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليهالسلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليهالسلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليهالسلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مىدانى من از چه چيزى از شما رضايت مىخواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشستهاى و مشغول جمعآورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابىطالب در كنج حجره نشستهاى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفتهاى دشمن به همسرت تعدى كرده...
غصهدار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مىخواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مىخواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مىريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسولالله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان دادهاند و امام عليهالسلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواستهاش عمل نمايد.
«مورخين نوشتهاند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بىخبر باشند. (2)
1ـ بحار چاپ قديم ج 10/ 61
2ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 435
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
السلام علیک یا مدینه النبی
روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
ساعت پنج و ده دقیقه بود که رسیدیم. با دیدن گنبد سبز حضرتش اتوبوس از همهمه قلبها پر شد و همه ایستادیم. این همان گنبدی بود که بچه ها آرزوی دیدنش را از نزدیک داشتند و برای من لحظات نفس گیری بود. برای من که نمی دانم به چه دلیل تا آن لحظه سعادت دیدن آن تصویر با شکوه را در تلویزیون نداشتم. سبز بود سبز مثل خود آقا رسول الله. سبز مثل شاخه های با طراوت ایمانش. مثل رویش عشق در قلب ترک خورده و کویری جهل.
صدای ریز گریه و زمزمه بچه ها حالم را دگرگون می کرد و زانوانم می لرزید. با تمام ناباوریم سلام کردم سلامی که از تمام وجودم بر می خاست. سلامی با لکنت و به زبان ساده خودم:
سلام آقا !
و انگار آقایی مهربانتر از همه ی عالم به استقبالمان می آمد.
روبروی هتل که از ماشین پیاده شدم جسم سنگینی بودم که روحی مبهوت آن را می کشید. بی هدف. گم...
هیچ کلمه و یا جمله ای برای بیان احساسم پیدا نمی کردم. حتی بهت هم کلمه حقیری است. با خودم می گفتم: خدای بزرگ. خدای غافلگیر کننده. این من هستم؟
این چشم های گرد متعجب. این سینه که مرتب نفس عمیق میکشد که عطر این هوارا از دست ندهد. مال من است؟ هوایی که همه آرزومند استشمامش هستند. هوای فاطمه(س) هوای علی (ع) هوای محمد(ص)...
چمدانم هم حال مرا داشت و به دنبالم مثل زمزمه ای گیجکه سعی دارد بپرسد اینجا کجاست؟ روی زمین کشیده می شد و تمام این زمزمه ها در هیاهیوی اطراف گم می شد.
(برگرفته از خاطرات یکی از دختران دانشجوی عمره گذار - منتشر شده در نشریه الرحیل)
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
در محضر استاد - قسمت ششم
بر درگه دوست هر که صادق برود تا حشر زخاطرش علایق برود
صد ساله نماز عابد صومعه دار قربان سر نیاز عاشق برود
مرجع عالیقدر ما در پاسخ نامه ای چنین مرقوم داشته اند:
بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق متیقن و معتقد باشد
و با انبیا و اوصیا - صلوات الله علیهم - جمیعا مرتبط و معتقد باشد و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد ومطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید
و در عبادات قلب را از غیر خدا خالی نماید و فارغ القلب نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد.
و با مشکوکهای تابع امام عصر - عجل الله الفرج- باشد یعنی هر که را امام مخالف خود می داند با او مخالف باشد و هر که را موافق می داند با او موافق {و} لعن نماید ملعون اورا و ترحم نماید بر مرحوم او ولو علی السبیل الاجمالی.
هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ زور و وبالی را واجد نخواهد بود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجه
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
براي اين دل طوفانيم که رو به ويرانيه اساسي دعا کنيد...خدايا شکرت به خاطر تموم مهربونيات....
اين عکس هم به ياد حاج علي ميزارم...
خيلي با مرامي برادر..
چهارشنبه هفتم اسفند 1387
پنجره فولاد رضا دل منو جلا میده
سلام مولاي مهربانم...خوبي امام رئوفم....كساني كه ميگيد نه...بيايد تماشا كنيد...امتحانش كنيد ...جواب ميده...اخه اقام خيلي خيلي رئوفه...برو در خونش...مگه ميشه جوابت رو نده...اون ضامن اهو ميشه ..مگه ميشه ضامن ما نشه...در خونش رو بزن...
شهادت امام رئوف سلطان و بركت ما ايرانيان امام رضا رو به تمومي دوستداران ان حضرت تسليت عرض مينمايم
مستي کنم با نام تو، در صحن گوهر شاد توخورده گــــره زلف دلم، بر پنجـــــــره فولاد تو.
تموم شد...
ماه صفر هم بار خودش رو داره جمع ميكنه...
معلوم نيست ديگه بتونيم ببينيمش...
خداحافظ روز وشب هاي عاشقي...
دوباره شب هاي بي كسي شروع شد...
دلمون خوش بود شب ها ميتونيم بيايم و با روضه هاتون اشك بريزيم....
خداحافظ...
و پنجره فولاد و التماس هاي گره خورده
یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد - - - - - - - - - - - دگر نصیحت مردم حکایت است بگوشم
یکی بود یکی نبود. توی خاطرات نوشته بود:
یه شهری بود بهش می گفتند مدینه. رسول اعظم که می گن مال این سرزمینه.
می گن بنی هاشم یه کوچه بود. رو گوشه هاش به یادگار نوشته بود:
حسن حسین و زنبین عشق و صفای حیدرند.
ای مدینه شهر جفا. شهر وفا دروغ نگو تو را خدا ! اکبر لیلا رو دیدی؟ قاسم داماد شنیدی؟
توی خونه ای از خونه هات شیر اومده به سینه ها.اما چه سود واسه رباب. اصغر جا موند توی نینوا.
آی مدینه تو را خدا راستش بگو به زائرت. شرمت نشد از عابدت؟
آی مدینه کو صادقت؟ کو باقر قرآن خونت؟
می گن یه روز ام البنین ساکن کوی تو بوده. می گن یه روز پهلوونش یوسف کنعانت بوده.
راست می گن امام رضا تو کوچه هات قدم می زد؟ بابای پیرش شب و روز معصومه شو صدا می کرد؟
می گن یه شب امام جواد توی آسمونت پر زده . توی یک نفس اومد به طوس به یه غریبی سر زده.
مگن یه روز یه دلربا که دل می برد از آدما . هادی و مرشدت بوده. پیر غزل خونت بوده.
داغ گل یازدهم مونده به گوشه دلت. سامرای خوشگل پسند اونو نداد دیگه بهت.
میگن روز خدا که شب می شه در بقیع بسته می شه.
آی دروغ گو راستش بگو! واسه اونم بسته میشه؟
راستی می گم یادت میاد:
اون شبا که پشت در حسرت مهدی کشیدم. فحشم دادن. حرفم زدن . منت مهدی کشیدم.
آخه آقام مهربونه. لابد شبا میاد خونه!
آره آقام باغبونه. یه یاس داره تو مدینه.
آی مدینه شهر جفا. نور چشام. خار چشام. ای بی وفا کشتی منو با قصه هات.
با بوی دود تو کوچه هات.
با حسرت روضه خونی تو مسجدات.
آی مدینه. هستی من. مستی من. آب به جوی برگشته من.
پیر و خرابم مکن. راه دراز است تو لنگم نکن.

