تبليغاتX
کاروان دکتر موسوی
اطلاع رسانی و ارتباط با عمره گذاران کاروان عمره دانشجویان پسر به مدیریت دکتر سیدحسن موسوی
سلام...سلام به تمومه رفقا...با تشکر از برادر بزرگوارمان حاج حسام امیدیان برای بر طرف نمودن مشکل وبلاگ...خدا ایشون رو از مانگیره...التماس دعا

                          

               کربلا یعنی...

نوشته شده توسط پیام پور یزدی در یکشنبه سوم شهریور 1387

لينك مطلب

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

احتراماْ پیرو اشکالات به وجود آمده در قالب وبلاگ که در پی اختلالات پیش آمده در سایت بلاگفا مورخه ۲۳/۵/۸۵ بوده است. ضمن عرض پوزش از تمامی دوستان عزیز موقتاْ از قالب امام زمان (عج) که به نظر می رسد دارای سرعت بالایی در بالاآمدن می باشد به عنوان قالب وبلاگ استفاده می گردد تا زمانیکه ایرادات قالب قبلی توسط بلاگفا بر طرف گردد. امید آنکه مورد قبول درگاه حق واقع گردد.

در ضمن مستدعی است از نگارش مطالب طولانی در یک صفحه جدا پرهیز نمایید و از درج ادامه مطلب بدین منظور بهره بگیرید.

 

و من الله التوفیق

 

نوشته شده توسط حسام الدین امیدیان در چهارشنبه سی ام مرداد 1387

لينك مطلب

آمدم سر قرارعاشقی

سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوري از وجودتان را دريابم تا چشمانم بيدار شود

كجا رفته ايد؟! خوبان خدادوست كجا رفته ايد؟!

کجایید غريبان شهرکه روزها و شب ها فرازها را «صابر» بوديد و «نشيب»ها را شاکر .

زمزمه دعايتان با نغمه قران و توسل آميخته بود

و سنگرهاتان پر بود از بوي باران، بوي سبزه.

به جستجوي شما آمده ام حماسه سازان حماسه سرخ جبهه ها .

این روزها كمتر كسي از روزهاي خوب شما مي گويد

از سكوت شب سنگرها، از درد دلهاي شبانه.

كمتر كسي قصه هاي عاشقانه و صادقانه تان را مي گويد

كمتر از نگاه پرعاطفه و حرف هاي عاشقانه مي گويند

كمتر لحظه هاي سبز شمارا روايت مي كنند كمتر زمزمه حديث سفرهاي غريبانه را مي شنویم

آري!

من آشناي غزل هاي خاطرات شمايم

گاهي در دلم سوگواره  برپا مي شود

گاهي دلم براي صداي خمپاره ها مي تپد دلم براي نخل هاي سوخته مي سوزد و آهسته
 و بي صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ريشه مي كند

و به ياد شما آواي غريبي سر مي دهم

و در اين روزگار غريب به غربت و تنهايي خود مي گريم

و به ياد شما، دوباره  جان مي گيرم

من، از شما جدا مانده ام

نشانه غربت شمارا از زمان و زمانه ديده ام

من، حديث حادثه ها را شنيده ام.

روزگار، نه  ، زمانه، نه

زمان، زمان غريبي است

غربت ياد شهيد غيرت هاي رفته به باد را زنده نمي كند،

غربت ياد شهيد حديث عشق و جنون را رها نمي كند،

غربت ياد شهيد صحبت سرخ لاله ها را هويدا نمي كند،

غربت ياد شهيد ابرهاي تيره دل را سپيد نمي كند

وغربت ياد شهيد غيرت ما را شعله ور نمي كند.

آري، زمان زمان غريبي است حصار غربت ما نمي شكند.

قرارهاي امروزي  آواي بي قراران را از يادها برده است،

ترانه هاي امروزي  ترانه ي دلنواز باران جبهه ها را از بين برده است.

آواي باران به گوشمان نمي رسد

عطر سرخ ايثار بويش را از دست داده است.

چشم هاي غرق به مال چشم هاي فانوسي آن روزها رااز ياد برده است

لبخندهاي مايل به دنيا لبخندهاي دريايي دريادلان را فراموش كرده است

 

آسمان سينه هامان از آواي غربت ياران بغض ابر گرفته است

كجائيد؟!

اي لبهاي خاموش تا با صداي آشناي خود

برايم بگوئيد رازهاي در زنگار نهفته را

قصه شوق پرواز را

باور كنيد! من اسير دنياي دردآلود و نازيبا، شده ام

و از زيباييهاي شما فاصله گرفته ام

من، اسير مرداب هاي تباهي ام

طوفان حوادث در اين زمانه غربت از شما جدايم كرده است.

با چشمان مضطرب و گريانم به دنبال يادگاري از آن روزها مي گردم

 از روي يك نيازو براي فهميدن يك راز بيشتر،

دلم مي خواهد  حديث ياران بي مزارتان، حديث گردان هاي گمنام و قصه سحرگاه هاي اعزام را دوباره بشنوم چشمانم به دنبال چشم هاي باراني شما مي گردد

و دل آواره ام دنبال دل هاي آسمان وار طوفاني شما مي گردد

آري! نگاهم از نگاه هاي آلوده بسياري بيزار است؛

من، به دنبال نشان سرخ شمايم

و از نسيم ها، مي پرسم.

من غمي بزرگ را در دل تسلي مي دهم؛

غم نبودن با شما، دوري از شما و غربت شما.

زمانه مي خواهد كه، من بي غم و درد باشم

 زمانه مي خواهد كه راحت تن فراهم كنم و روح سرگشته را رها سازم .

اما من نمي توانم  لب فرو بندم

پيام خون شما را باید شنید و فهمید

خدا كند، شور جانبازي هاي شما،

نگذارد زمزمه هاي ناپاك نامردان را نظاره كنم.

نگاه هاي ناپاك،  چشم هاي بسياري را فريفته خود مي كنند و فريب مي دهند

و به خواب غفلت مي برند گويي آغاز خواب هاي خوش فرا رسيده است.

خدا كند كه روح بلندتان هميشه، مرا مدد كند.

بگذار حرف هايم، در دل بماند

وعقده هاي غريبانه خود را در سينه، نگه دارم

و زخم نامه غربت و تنهايي را برايت شرح ندهم.

آري! بگذارهر از گاهي شميم نام پاكت را بشنوم

و يادت رادر دل زنده نگه دارم و تصويرت را در خاطره ايام جاري و باقي نگه دارم.

نوشته شده توسط محمد پورابراهیمی در شنبه پنجم مرداد 1387

لينك مطلب

با اتمام سومین پروژه عمرانی در مکه مکرمه ظرفیت مسجدالحرام به بیش از یک میلیون زائر افزایش خواهد یافت و قرار است تا سال 2012 تحولی شگرف در نوسازی خانه خدا ایجاد شود.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حج، همچنین در منطقه جبل عمر برای 200 هزار زائر هتل احداث خواهد شد و در آینده ای نزدیک برای سهولت دسترسی جاده الخلیل در جنوب مسجدالحرام و جاده ملک عبدالعزیز به اتوبانهای مسجدالحرام و جده - مکه وصل خواهند شد.

 شیخ الحصین، رئیس شئون حرمین شریفین در مصاحبه ‌ای برنامه توسعه مسجدالحرام را تشریح کرد و گفت : در طول، 100 متر به مسجد الحرام افزوده می ‌شود همچنین در طول نیز 150متر به صورت صحن مسجد الحرام درمی‌آید.

حوزه نمایندگی ولی فقیه در سایت خود ، امروز عکسی  را قرار داد که عنوان این عکس این بود:

مکه 2012

اللهم رزقنا حج بیتک الحرام فی عامنا هذا و فی کل عام  

جهت مطالعه ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک فرمایید.

ادامه ي مطلب ...

نوشته شده توسط حسام الدین امیدیان در یکشنبه سی ام تیر 1387

لينك مطلب

 به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم

گفت تو با پا آمدی باید بگردی، برو با سر بیا تا من بگردم...

 

دلم تنگ است.... برای کسی تنگ است که........ نه دستم توان نوشتن نامش را دارد و نه زبانم جرات بیانش را، و نه قلبم طاقت دوری اش را... نمی دانم ۱۸ شهریور آخرین نگاهمان بود یا.....یه نگاه به دفتر خاطراتم انداختم. اینا بخشی از خاطرات خودمه که از بدو ورود به مدینه نوشتم. البته خیلیاش خصوصی و سکرت بود! بدلیل مسائل سکیوریتی حذف شد!

 

۱۲شهریور... ساعت ۱۲:۳0 صبح ... (هواپیما)

هنوز دنبال خودم می گردم. هنوز پیداش نکردم. فقط می دونم باید از اینجا برم تا بتونم گمشده مو پیدا کنم. از حالا غصه برگشتن به ایران رو می خورم. خدایا کمکم کن.

 

همان روز ، همان جا ، ساعت ۲:۴۰

الان بالای شهر مدینه هستیم. ولی از اینجایی که من نشستم چیزی دیده نمی شه. 20 دقیقه دیگه توی فرودگاه جده فرود میایم. الان هیچی نمی تونم بگم. فقط دلم می خواد یه آدم دیگه بشم.

 

همان روز... توی اتوبوس در حال حرکت به طرف مدینه.

ساعت ۳:۱۰ ظهر بود که به جده رسیدیم. ساعتها رو روی ۲:۴۵ تنظیم کردیم. چقدر اینجا گرمه. حالا همه چیز عوض شده. آیا منم عوض می شم؟

 

۱۳شهریور۸۵.... ساعت 10:50 .... هتل بدرالعوالی

دیشب شب سختی رو گذروندم. تمام دیروز رو فقط یک ساعت و نیم خوابیدم. واسه نماز صبح مسجدالنبی بودیم. چقدر نمازشون با ما فرق داره. وااای که چقدر هم طولانیه. به جای توحید بقره می خونن!!!  اونم فقط بخشی از اونو!!!!!!!!!!پاهام درد می کرد نمی تونستم وایسم. سخت ترین نماز صبحی بود که تو عمرم خونده بودم!! بعد از نماز یه کم خوابیدیم و بعد رفتیم حرم. ضریح پیامبر (ص) . . چقدر شلوغ بود. من اینجوری هیچی از زیارت نمی فهمم. باید برم یه گوشه خودم تنها باشم. و رفتم! . . اینجا همه ایرانین. از اینجا تا حرم یه کوچولو راهه. یعنی فقط کافیه از اینور خیابون بریم اون ور خیابون. از پنجره اتاق هم می شه بقیع و حرم رو دید. 

مسجدشیعیان  

امشب واسه نماز مغرب رفتیم مسجد شیعیان. چقدر غریبه اینجا. بعد از مدتها اینجا عبارت "اشهد ان علیا ولی الله" رو شنیدم. و فقط اینجا بود که تونستم روی مهر نماز بخونم. وقتی پیشونیمو روی مهر می داشتم خیلی حس خوبی داشتم. دلم می خواست به جای تمام روزهایی که بدون مهر نماز خوندم سجده کنم.

 

نمای داخلی مسجد شیعیان

 

۱۸ شهریور

 باید بریم. خیلی دوست دارم مکه رو ببینم. ولی تازه یاد گرفته بودم چه جوری برم بقیع که اون اولا پشت پنجره ها باشم. آخه اینقدر شلوغ می شه که اگه دیر برسی هیچی نمی تونی ببینی.وداع بابقیع خیلی سخته... 

یک هفته گذشت. حالا نوبت ما بود مدینه رو ترک کنیم. مسوولین هتل با قرآن و اسپند داشتند با بچه ها خداحافظی می کردند. اما انگار هممون یه حال دیگه داشتیم. یاد روز ورودمون افتادم. نگاهی به خودم کردم. دیدم منم مثل بقیه بچه ها صورتم خیسه. قلبم به قدری سنگین بود که انگار دارم عزیزی رو از دست میدم. نه انگار دارم خودم میمیرم. آره دیگه این منِ تنها نبودم بلكه منو غم فاطمه و تنهایی حسن و غربت علی همه با هم بودیم. دیگه اصلاَ منی وجود نداشت. فقط آه و حسرت و ناله و فغان بود.

 

آری    مدینه  مدینه   تو شهر غمی ...

 

خدا برتو نظر دارد که هستی شهر پیغمبر....مدینه شهر گل هایی چه گل هایی همه پرپر

 

 

 

.

بقیع از پشت نرده ها

 

 

عاشق نشستن توی این حیاط بودم!

 

 

 بهشت به دوري همين اتاق كناريست

                   اگر در آن اتاق
                              دوستي در انتظار نشسته باشد
چقدر بايد شكيبا باشد اين جان
                                      تا تاب بياورد
      صداي پايي كه نزديك مي شود
                                      دري كه باز مي شود !

نوشته شده توسط پیام پور یزدی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

لينك مطلب

 

عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند      عاشق آن است که دل را حرم یار کند.

 

گفتند : خدا را در کجا جوئیم؟

شیخ گفت: در کجا جستید و نیافتید؟

 

مرحوم علامه محمد تقی جعفری (ره) نقل می کردند که : سالیان درازی بود که عشق حج دیوانه ام کرده بود. هر سال با شروع اعزام حجاج با خودم می گفتم: آیا من هم می توانم به حج مشرف شوم؟ ولی با این وضع مالی چگونه می توانم؟

بالاخره انتظار به سر آمد و یک نفر از ثروتمندان تهران به من مراجعه کرد و گفت: مادرمان فوت کرده و ورثه تصمیم گرفته اند شما امسال به نیابت از مادرمان به مکه بروید البته با مبلغ شش هزار تومان. ودر آن وقت شش هزار تومان قیمت یک خانه در تهران بود.

 مانده بودم چه کنم. از طرفی عشق به حج و این پول هنگفتی که خیلی بیشتر از پول مورد نیاز برای حج بود و از طرفی هم چون نمی دانستم این پول از کجا آمده نمی خواستم با آن به حج بروم! برای همین علیرغم عشقی که به این سفر داشتم واین که آرزوی چندین ساله ام در حال تحقق بود. جواب رد دادم و قبول نکردم   چند روزی گذشت. دوباره آن آقا مراجعه کرد و این بار مبلغ ۱۲ هزار تومان را پیشنهاد داد. با این پول خیلی از مشکلاتم حل می شد و به آرزویم  نیز می رسیدم.  جدالی بین عشق و عقل  ایجاد شد ه بود. اما باز عقل بر عشق پیروز شد و جواب رد دادم .

دوباره چند روز دیگر همان مرد با پیشنهاد ۲۰ هزار تومان به من مراجعه کرد. یعنی مبلغی که می توانستم با آن چند حج بروم و هر چه وسایل رفاهی لازم داشتم در تهران خریداری کنم. اما مجددا جواب من منفی بود واین بار دیگر کسی سراغم نیامد.

آن سال به حج مشرف نشدم. اما در عوض چشمه های زیادی از حکمت به رویم گشوده شد که نه دیده بودم و نه چشیده بودم !!!

 

عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم      بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم

دیگران با همه کس دست در آغوش کنند    ما که بر سفره خاصیم به یغما نرویم

گر به خواری زدر خویش براند ما را       به امید ش بنشینیم و به درها نرویم

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

لينك مطلب

 
 

تویی مولا تمام هست و بودم تویی مولا همـه بـو د و نبــودم


بـرایت منتــــظر بـر در نشینم فـدای   تو تمــام هست و بـودم


بیا تا جـان خود ســازم فدایت بیا تا بشـــــنوم مولا صـــدایت 


اگر آیی اباصـــــالح بـه پیشم نمی ســـازم دگر مولا رهــایت 


بیا ای یوسف گمگـــشته مـا بیا ای منتـــــقم مهـــر دل آرا 


بپــوش پیراهن رزم حسین را نشــان عاشــقان ده قبــر زهرا  


زهجــران تو مـولا غمگـــسارم ز دوریت همیشه اشـــکبار


 بیا جان این حسین و جان زهـــرا بـرای دیدنت درانتظارم

 

باز هم آدینه، باز هم انتظار، باز هم امید موعود...... آیا این همان آدینه موعود است؟!

 

نکند باز هم، در حسرت نهمین فرزند امام حسین (علیه السلام) به غروب بنشینیم؟!

 

   

 

اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم. «امام حسین (علیه السلام)» 1

 

نوشته شده توسط پیام پور یزدی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

لينك مطلب

 

دلا تا کی در این کاخ مجازی     کنی مانند طفلان خاک بازی

روایت شده که آقا امیر المومنین هرشب که مردمان به خواب می رفتند صدای نازنینش به گوش می رسید به حدی که تمام اهل مسجد و کسانی که همسایه مسجد بودند می شنیدند که حضرت می فرمود:

آماده شوید و اسباب سفر خود را مهیا کنید . خدا شما را رحمت کند همانا منادی مرگ ندای الرحیل سر داده و توقف خود را در دنیا کم کنید و از دنیا در حالی که با خود زاد و تو شه ای از اعمال صالح برداشته بیرون روید . هما نا پیش روی شما عقبه های کئود ((گردنه های سخت)) است.

یا بنی انها ان تک مثقال حبه من خردل فتکن فی صخره او فی السموات او فی الارض یات بها الله 

فرزندم بدان که هر چیزی (یا هر خصلتی که در آدمی هست چه خوب و چه بد ) اگر در خردی هموزن خردلی باشد و چه در دل سنگ بزرگی و یا در آسمانها و زمین باشد. خدا آن را در موقف حساب به حساب آورد و بر آن حساب کند. لقمان ـ آیه ۱۶

به خط شیخ شهید (ره) نقل شده: که احمد بن ابی الحواری گفت که آرزو کردم ابو سلیمان دارانی ( زاهدی معروف است) را در خواب ببینم تا آنکه بعد از یکسال از وفاتش او را در خواب دیدم . به او گفتم : ای معلم. حق تعالی با تو چه کرد؟

 گفت : ای احمد روزی از باب صغیر بیرون آمدم. دیدم شتری بار درمنه دارد ( گیاهی است که به عربی آن را شیح می گویند) یک تکه از چوب آنرا برای خلال برداشتم و نمی دانم که با آن خلال کردم یا آنکه آن را به دور افکندم. اینک مدت یک سال است که مبتلا به حساب آن هستم!!! 

زنگ رحیل آمد از این کوچگاه            همسفران روی نهاده به راه

بار گران بر سر دوشم چو کوه               کوه هم از بار من آمد ستوه

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در شنبه هشتم تیر 1387

لينك مطلب

 

غیر دوست از هر چه چرا نگذرد کسی؟         کافر برای خاطر بت از خدا گذشت

شخصی از مرحوم کل احمد آقا (احمد میرزا حسینعلی تهرانی) پرسیدند که به جناب شیخ{رجبعلی خیاط} حالی کرده بودند که سر خلقت در احسان به خلق است اکنون نظر شما در این باره چیست؟

کل احمد آقا در پاسخ فرمودند:

جناب امیر المومنین (ع) در عالم معنا قرآنی را به من نشان دادند که از زمین تا آسمان کشیده شده بود و نقوش فوق العاده زیبا و نورانی داشت. اما هیچ حرفی در آن دیده نمی شد. سپس حضرت به حاشیه قران اشاره کرده و فرمودند: بخوان! وقتی خوب دقیق شدم مشاهده کردم که در حاشیه آن به خط زیبایی نوشته شده است:

 من انسان را از روی محبت خلق کردم لذا دوست دارم که آنها نیز مرا از روی محبت بپرستند.

وبا این عبارت حضرت به من حالی کردند که سر خلقت محبت است و تمامی موجودات برای عشقبازی با خدا پا به عرصه وجود گذاشته اند. 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق          ثبت است بر جریده عالم دوام ما

خداوند به آدمیزاد می فرماید: ای بنده من آنچه که هست برای تو خلق کردم و تو را هم برای خود آفریدم. ما همه عیال خداوند هستیم . که گفته اند: الخلق عیال الله. انصافا" چه حالی به شما دست می دهد آن زمانی که ببینید همسرتان به کسی غیر از شما نظر دارد؟ بنده حقیقی تمام هم وغم خود را مصروف آن می کند که نظر محبت به غیر خدا نداشته باشد. کمبود اصلی ما در همین جاست. کمبود محبت و درد بی خدایی. ما به دنبال همه چیز هستیم غیر از محبت.

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد        ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در جمعه هفتم تیر 1387

لينك مطلب

 

آب دریا را اگر نتوان کشید       هم به قدر تشنگی باید چشید

 

شخصی از محضر آقای بهجت پرسیدند: این جانب تصمیم دارم که به خداوند قرب پیدا کنم و سیر وسلوک داشته باشم راه آن چیست؟

ایشان مرقوم فرمودند:

بسمه تعالی

چنانچه طالب صادق باشد ( ترک معصیت) کافی و وافی است برای تمام عمر اگر چه هزار سال باشد.

در جایی دیگرنیز شخصی  از ایشان سوال کرد: اینجانب قصد دارم که قرب الهی پیدا کنم. لطفا مرا راهنمایی فرمایید آیا این کار نیاز به استاد دارد؟

 ایشان مرقوم فرمودند:

بسمه تعالی

استاد علم است و معلم واسطه است.عمل به معلومات بنمایید و معلومات را زیر پا نگذارید کافی است {که}:

من عمل بما علم ورثه الله علم ما لا یعلم. بحار النوار ج ۷۸. ص۱۸۹

هر کس به آنچه که می داند عمل کند خداوند آنچه را که نمی داند به او می آموزد.

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. عنکبوت آیه ۶۹

و کسانی که در { راه خشنودی } ما تلاش کنند مسلما" به راه های خود رهنمون خواهیم کرد.

اگر دیدید نشد بدانید که نکرده اید { ونیز } ساعتی از شبانه روز را مخصوص علوم دینیه بنمایید.

                                                                            والسلام علیکم و رحمه الله.

                                                                                   محمد تقی بهجت.

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در پنجشنبه ششم تیر 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

این وبلاگ به صورت موقت جهت اطلاع رسانی به دانشجویان عزیز همسفر از مقدمات و جزئیات سفر راه اندازی شده بود که به دلیل درخواست عزیزان همسفر و استقبال آنان فعلاَ به مدت شش ماه تمدید شد.و در تاریخ 17/12/85 باز به دلیل اینکه پل ارتباطی بسیار خوبی برای همسفران میباشد و نیز استقبال عزیزان و نویسندگان محترم برای شش ماه دیگر تمدید شد . واکنون (3/1/87) که بیش از یکسال و نیم از راه اندازی آن میگذرد . بدلیل استقبال دوستان برای یکسال دیگر تمدید میشود .
امروز:
ساعت:
تازه ترین مطالب omreh611
موضوعات
آمار
به سفارش حاج پيام

آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها