شنبه دوم اردیبهشت 1391
جهت تجدید خاطرات
سلام به همه برادران بزرگوار کاروان سال ۸۵ که من همیشه و در تمام سفرها بیادشان هستم.
از خداوند متعال خدمت گذاری مجدد همه شما را در مکه و مدینه خواستارم.
جهت تجدید خاطرات میتوانید به وبلاگ کاروان سوم عمره دانشگاهیان
که انشاالله در ۲۶/۰۲/۹۱ عازم خواهند شد سری بزنید.
و نظری بدهید.
دکتر موسوی
دوشنبه یکم اسفند 1390
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم ...
کاروان حج آماده حرکت بود. دور هر حاجی عده ای از فامیل و بستگان حلقه زده بودن و با اشک و آه و التماس از او می خواستند که از آنها هم یادی بنماید. سرانجام کاروان به قصد زیارت خانه خدا روانه شد. تپه ها و کوه ها دشت و صحرا و فرازها و نشیبها یکی پس از دیگری طی می شد و مسافران پیاده و سواره به راه خود ادامه می دادند.
سید جلیل القدر امیر اسحاق استرآبادی می گوید: پس از چند روز پیمودن راه یک روز خستگی و پیاده روی مرا از پای درآورد. کم کم از کاروان عقب ماندم و هر چه تلاش کردم نتوانستم خود را به کاروان برسانم. تشنگی سختی به من رو آورد. رمق از زانوهایم رفت. دست از زندگی کشیده و به حالت جان دادن روی زمین افتادم و آماده مرگ شدم. شهادتین را بر زبان جاری کردم که ناگهان متوجه شدم که بالای سرم کسی هست. نگاه کردم دیدم مولا و سرور ما - خلیفه خدا بر جهان- صاحب زمان است.
فرمود : برخیز. من طبق فرمان آن حضرت از جا بلند شدم . بوسیله ظرف آبی مرا سیراب کرد و در ردیف خود بر مرکبش سوار نمود و راه افتاد. من شروع کردم به خواندن (حرز یمانی) هر جا را که غلط می خواندم آن آقا تصحیح می فرمود. تا اینکه دعا تمام شد و من خود را در مکه معظمه دیدم. شگفت زده از مرکب پیاده شدم. پس از ۹ روز کاروان رفقایم رسید و همه در شگفت شدند و همه جا پیچید که من طی الارض دارم. غافل از این که آمدن و نجات من به برکت حضرت بقیه الله بود.
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
سه شنبه بیستم دی 1390
چهارشنبه هفتم دی 1390
السلام عليك يا ابا عبدالله
مهلک ترین بلا ز تو دوری گزیدن است
در طول عمر کرببلا را ندیدن است
حقا حسادتی که به جانم فکنده ای
درپیش ما غلام سیاهی خریدن است
درمدتی که عاشق ومعشوق گشته ایم
هر روز کار من ز تو عکسی کشیدن است
باهر زبان که میشود ابراز میکنم
اوج بلا زعاشق شیدا بریدن است
دست نیاز من که دراز است سوی تو
خالی زغیر ناز تونازی خریدن است
طفلی که تربت تو به کامش نهاده اند
بارش به دوش حسرت مولا کشیدن است
شاعر: آقا رضا شینی(جمکرانی)
دوشنبه شانزدهم آبان 1390
عید قربان بر عاشقان حضرت حق مبارک باد
مرحوم شیخ الاسلام (ره) فرمود: شنیدم از عالم بزرگوار و سید عالی مقدار امام جمعه بهبهانی که گفت:در اوقات تشرف به مکه معظمه روزی به عزم تشرف به مسجدالحرام و خواندن نماز درآن مکان مقدس از خانه خارج شدم. در اثنای راه خطری پیش آمد و خداوند مرا از مرگ نجات داد و با کمال سلامتی و رفع آن خطر رو به مسجد آمدم.
نزدیک در مسجد خربزه زیادی روی زمین ریخته بود و صاحبش مشغول فروش آنها بود. قیمت آن را پرسیدم. گفت: آن قسمت فلان قیمت وقسمت دیگر ارزان تر و فلان قیمت است. گفتم: پس از مراجعت از مسجد می خرم و به منزل می برم.
پس به مسجد الحرام رفتم و مشغول نماز شدم. در حال نماز در این خیال شدم که از قسمت گران آن خربزه بخرم یا قسمت ارزان آن و چه مقدار بخرم و خلاصه تا آخر نماز در این خیال بودم.
چون از نماز فارغ شدم خواستم از مسجد بیرون روم. شخصی به مسجد وارد و نزدیک من آمد و در گوشم گفت: خدایی که امروز تورا از خطر مرگ نجات بخشید آیا سزاوار است که در خانه او نماز خربزه ای بخوانی؟
فوراْ متوجه عیب خود شده و بر خود لرزیدم. خواستم دامنش را بگیرم. ولی اورا نیافتم.
داستانهای شگفت. شهید دستغیب. ص ۹۲
شنبه دوازدهم شهریور 1390
یاد و خاطره 12 شهریور سالروز عزیمت کاروان دکتر موسوی به سرزمین وحی گرامی باد.
|
هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا |
آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا |
| در دل آهنگ حجاز است و زهی یاری بخت |
گر یک آهنگ در این پرده شود راست مرا |
| سرم از دایره صبر برون خواهد شد |
شاید ار بگسلم این بند که در پاست مرا |
| از خیال حجر الاسود و بوسیدن او |
آب زمزم همه در عین سویداست مرا |
| دل من روشن از آن است که از روزن فکر |
ریگ آن بادیه در دیده بیناست مرا |
| بر سر آتش سوزنده نشینم هر دم |
از هوای دل آشفته که برخاست مرا |
| دلم از حلقه آن خانه مبادا محروم |
کز جهان نیست جز این مرتبه درخواست مرا |
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
هو الرزاق
آورده اند كه ابراهيم پيامبر (ع) درمهمانداري آيتي بود واز عادات او آن بوده است كه تا مهمان نيامدي البته طعام نخوردي، وقتي يك شبانه روز بگذشت وهيچ مهمان نيامد. به صحرا برون رفت.پيري ديد كه مي آمد. پرسيد كه تو كيستي واز كجا مي آيي؟
جوامع الحكايات.محمد عوفي به كوشش جعفر شعار.انتشارات علمي وفرهنگي .حكاياتي از قسم دوم صفحه 210.
چهارشنبه یازدهم خرداد 1390
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
..............
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟
.............
........
بخشی از سخنان ملا صدرا برای مردم کوچه و بازار برگرفته از کتاب ”مردی در تبعید ابدی“نوشته ی نادر ابراهیمی
سه شنبه دهم خرداد 1390
آدرس اینترنتی جدید کاروان عمره دانشجوئی ششم فروردین
باسمه تعالی
برای راحتی عزیزان همسفر ِ
وبلاگ جدید راه اندازی شد
مطالب مرتبط با کاروان ششم فروردین را از آدرس
زیر دریافت نمائید
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390
در محضر آفتاب
به ذره گر نظر لطف بو تراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند
حضرت علی علیه السلام در خطبه 28 نهج البلاغه چنین میفرمایند:
بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد، دنيا روى در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و آخرت روى در آمدن دارد و بناگاه، رخ مى نمايد.
بدانيد، كه امروز، روز به تن و توش آوردن اسبان است و فردا روز مسابقه. هر كه پيش افتد، بهشت جايزه اوست و هر كه واپس ماند، آتش جايگاه او.
آيا كسى نيست، كه پيش از آنكه مرگش در رسد، از خطاى خود توبه كند؟
آيا كسى نيست، كه پيش از بدحالى و شوربختى، براى خويش كارى كند؟
بدانيد كه شما در اين روزهاى عمر غرق اميدها و آرزوهاييد و، حال آنكه، مرگ پشت سر شما كمين كرده است! هر كس در اين روزها، پيش از رسيدن مرگش براى خود كارى كند، كارش بدو سود رساند و مرگش زيان نرساند و هر كه، در اين روزها، قصور ورزد و براى خود كارى نكند، كارش سود ندهد و مرگش زيان رساند.
به هنگام امن و آسايش چنان به كار خدا پردازيد كه در روزگاران بيم و وحشت مى پردازيد.
بدانيد كه من مانند بهشت چيزى را نديده ام كه جوينده آن به غفلت خفته باشد و مانند دوزخ چيزى را نديده ام كه گريزنده از آن، به جاى گريختن و رهانيدن خويش به خواب راحت فرو رفته باشد.
بدانيد، هركس كه از حق سود نجويد، باطل به او زيان رساند و كسى كه به هدايت، استقامت نپذيرد، ضلالت به هلاكتش كشاند.
بدانيد كه بايد بار سفر ببنديد و شما را گفته اند كه ره توشه تان چيست و در كجاست.
بر شما از دو چيز مى ترسم كه مبادا به دام آنها افتيد! يكى در پى خواهش دل رفتن و ديگر آرزوى دراز باطل در سر پختن!
در اين جهان، از همين جهان توشه برگيريد، تا فردا در آن سراى، خويشتن را از عقوبت برهانيد.
