شنبه بیست و هفتم آبان 1385
و هو الحی الذی لایموت
صدایم کن.صدای تو زیباست...
سلام. چراش بماند اما به هر حیث از این به بعد من از بین نویسنده های وب لاگ کنار میروم. از آقای دکتر هم خواسته ام مشخصات من را حذف کنند.
امیدوارم این جمع صمیمی به یمن همت دیگر نویسندگان و دوستان خوبم همچنان پاینده و مستدام باشد. این حقیر سرا پا تقصیر همیشه عاجزانه از خدا خواسته ام: همان طور که این وب لاگ به کرمش با نام مکه و مدینه آغاز شد انشا الله با سفر کربلا و نجف خاتمه یابد که روح حج امامت است و بس. خدا پرستی بدون ولایت و محبت برهوتی ایست پر خطر. پس همسفران به قول خواجه لسان الغیب:
در بیابان فنا گمشدن آخر تا کی ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
در این دو ماه هم بنده به اندازه کافی مزاحم او قات دوستان شده ام. جا دارد خا ضعانه بابت تمامی اوقاتی که از شما تلف کردم از تک تک عزیزان عذر خواهی کنم.
ما در سحر بر سر میخانه نهادیم ـــــ محصول دعا در ره جانانه نهادیم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش ــــ این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
سلطان ازل گنج غم عشق به ماداد ــــ تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را ــــ مهر لب او بر در این خانه نهادیم
حلال کنید. یا علی. التماس دعا.
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385
دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی----- به من غریب مسکین غم بی حساب دادی
اللهم عظم البلا وبرح الخفا و انكشف الغطا
الان سه هفته است که اين نوشته را تایپ کردم و زدم روی دیسکت ولی تا سه شنبه می شه و می یام که روی وب درجش کنم یه هو هوایی می شم و دلم می خواد یه چیز دیگه بگم. نمی دونم حكمتش چيه. خيلی وقتها به خودم ميگم نكنه عنوان كردن اين حرفها معصيته و واسه همينه كه هی نه تو كار می ياد.
باور كنيد بعضی وقتها به سرم می زنه كه ديگه ننويسم. يا حتی ديگه به وب لاگ هم سر نزنم. دلم می خواد به غريبی و تنهايی خودم بر گردم. آخه من هميشه نوشتن آرومم می كرد. اما اين روزها هر چه می نويسم يا هر چه بيشتر دست و پا می زنم تشنه تر و در مانده تر می شم.
حتما شما هم متو جه شديد كه تعداد افرادی كه مرتب به وب سر می زنند خيلي كمه. شايد در مجموع 15 نفر نشيم. اما به اعتقاد من : شايد هيچ چيز در دنيا قشنگ تر از اين نباشه كه يه عده كه هنوز حال و هوای مكه و مدينه را دارند تمام سعی شان را می كنند كه ياد و خاطره آن واقعيت مثل رويا را زنده نگه دارند. اما از خدا پنهون نيست بذار از همسفرام هم پنهون نباشه:
من خيلی دلم گر فته!
من خیلی سعی کردم قبل از حرکت خودم رو واسه این سفر آماده کنم. باور کنید این خیلی که می گم خیلی بیشتر از اون چیزی هست که شما فکرش رو می کنید. اما نشد كه نشد. آخرش مدینه تو گلوم گیر کرد. آخرش قبای مکه به تنم گشاد اومد.
من هنوز که هنوزه توی باورم نمی گنجه که به این سفر رفتم. نمی دونم کجای کار می لنگه. نمی دونم چه خطایی از من سر زده. من بارها و بارها خاطراتم را توی ذهنم مرور کردم ولی هیچ وقت نفهمیدم چرا از وقتی که بر گشتم این قدر احساس بی پناهی می کنم.
دوستان خوش به حالتون اگه تو نستید به زندگی روزمره تون بر گردید. خوش به حالتون اگه دلتون واسه حال و هوای قبل از سفر تون تنگ نشده. خوش به حالتون اگه گیج نیستید. اگه حال و هوای کسی رو ندارید که از بلندای عرش به پهنای تنهایی سقوط کرده. من تازه ذره ذره دارم به عمق حرفهای پیرمرد با صفای توی بقیع پی می برم.
چه کار کنم! دلم بهانه گير دیوارهای بقیع شده. دلم واسه چشم انتظاری های روی کوه صفا یه ذره شده. دلم واسه اون سجده های بی ریا بی قراری ميكنه و ای كعبه كاش می دانستی كه چقدر دلتنگ توام و ای كاش با من آشتی می کردی ای مهربانترین مهربانان.
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
یا علی. التماس دعا
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385
سلام به همه دوستان عزیز وهمکاروانی های دوست داشتنی و سلام به جناب دکتر
باور کنید خیلی دلم برایتان تنگ شده بچه ها در این مدت مرا غرق در محبت خود کردند برخی با تماس تلفنی و برخی با اس ام اس .
و من فقط می توانم بگویم شرمنده محبت همه شما هستم .
وبلاگتان را مشاهده کردم انصافا ایول دارد . دست مریزاد .
بنده هر وقت به حرم حضرت معصومه یا جمکران مشرف می شوم نایب الزیاره همه بچه ها هستم .
خدا کند باز هم در قبرستان بقیع با هم روضه بخوانیم .
انشالله امسال عازم تمتع هستم و در مدینه برای همه شما زیارت نامه می خوانم و در مسجد الحرام به نیابتتان طواف به جا می آورم .
اگر قم تشریف بیاورید مرا غرف احسان و محبت خود کرده اید
دوستدارتان ربانی .
شنبه بیستم آبان 1385
تالار جديد
از آنجا كه عضويت در تالار گفتمان براي برخي از دوستان سخت بود. تالار جديد را در خود وبلاگ راه اندازي كردم تا بدون عضويت هر چه ميخواهيد بنويسيد.
فقط كافيست در پيوند كنار وبلاگ با نام تالار گفتمان كليك نماييد.
يا اينكه اينجا كليك كنيد.
التماس دعا
شنبه بیستم آبان 1385
تشکر
مرغ دلم یک بام دارد دو هوا گاه مدینه می رود گاهی کربلا
این اسیر بند عین،شین،قین گاه می گویدحسن گاهی حسین
هیچ وقت این حرف حاج آقا یادم نمیره : هرکی می خواد بره کربلا ازام البنین بخواد چون اون معنی واقعی نرفتن به کربلا رو درک کرده وهرکی که از ش بخواهد بهش می ده . ما هم همگی خواستم وانشا الله که جور بشه.
چند روزپیش یکی از بچه های کاروان آقای افتخار رو دیدم ازش پرسیدم که از بچه های کاروانتون خبری داری ؟گفت نه هیچ خبری ندارم بعد بم گفت تو خبری داری گفتمش: که ما از طریق وبلاگ با هم ارتباط دارم.
همون جا خدا رو شکر کردم که منو رو توی کاروان دکتر موسوی گذاشت .
توی سایت لبیک رفته بودم خبر از وبلاگ ما بود واین اقدام بی سابقه دکتر رو ستایش کرده بودن.
خدا انشا الله که خیرتون بده.
![]()
![]()
یا علی مدد![]()
![]()
![]()
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
یه پیام از یه آشنا
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
جمعه شب موقعی که داشتم با عجله خودم را به سرویس اداره می رسوندم موعود تقی زاده یه sms بهم داد. حین حرکت بازش کردم وشروع کردم به خوندنش. مو عود خبر در گذشت هنر مند فقید مسعود بختیاری رو داشت با sms به بچه ها اطلاع می داد. اما من اینقدر عجله داشتم که یه آن بجای درگذشت خواننده محبوب و دوست داشتنی خوندم: درگذشت خان محبوب و دوست داشتنی!!! باور نمی کنید اما انگاری یه پارچ آب یخ تو کلم خالی کردن . با خودم گفتم ای داد و بیداد دیدی خان بابا مرد.
نمی دونید وقتی دوباره sms رو خوندم و دو ریالیم جا افتاد چه نفس راحتی کشیدم . وقتی رسیدم اداره و به گوشیم نگاه کردم دیدم یه تماس بی پاسخ داشتم و حواسم نبوده . باورتون نمی شه خود خان بود.اولین باری بود که بهم زنگ می زد.
باهاش تماس گرفتم. وقتی بهش گفتم یک ساعت پیش فکر کردم مردی!! کلی خندید. می گفت دلش واسه همه تنگ شده. میگفت اگه کربلا جور بشه من با کله می یام. بهش گفتم :خوب خان اگه دلت واسه بچه ها تنگ شده تو وب واسشون پیغام بذار. با همون لهجه شیرینش گفت: مو که ازی چیا سر در نیاروم.
گفتم می خوای من از طرف تو پیام بذارم. تا اینو بهش گفتم کلی ذوق کرد و گفت : ها
گفتم خوب خان حالا از طرف تو به بچه ها چی بگم گفت : بگو
من خان بابا مردی از دیار بختیاری به تک تک افراد کاروان ارادت دارم.
(این نوشته به نقل و به درخواست دوست خوبم آقای علی حیاتی توسط این حقیر باز نویسی و حضورتان ارایه شد)
یاعلی . التماس دعا
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
سلام به همه شما دوستان
بالاخره بعد از مدتی رمز ورود ما هم رسید وما هم
به جمع نویسندگان اضافه شدیم .دو شعر پایین از
اشعار خودم میباشد که در تاریخ۲۴/۶/۸۵
ساعت۲۰/۴ بامداد در مسجد الحرام ،
مقابل زمزم سرودم
وا عطشا
زمزم بدهکار است
بدهکار لب تشنه علی اصغر
و ای خدای عظیم
تو گریه های هاجر و اسماعیل را
میان آن تیه خشک
شنیدی تو فرستادی آب زمزم را
ولی به ذهن هیچ یک از ما نمی توان گنجد
کنار رود فرات
کنار آن همه ماء
علی اصغر مولی
و نه ، تمام اهل حرم
ندای وا عطشا را چگونه سر دادند .
زمزم بدهکار است
نه نه ، تمام آبهای روی زمین نیز اینچنین هستند
کعبه
آمده ام کنار خانه ات امروز
نشسته ام و پریشان و شرمسار
بیاد هر چه که کردم
در آن بهار های گذشته .
تو خواستی که بیایم در این قیامت عظمی
و گرنه من که چه دارم ؟
و هیچ چیز ندارم
به جز خطا و معاصی
و یک دل بشکسته .
مسجد الحرام۲۴/۶/۸۵
یکشنبه چهاردهم آبان 1385
اصلا" فکرش رو هم نمی کردم
ای بابا دیدید تورو خدا بچه های کاروان آقای افتخار که ما اصلا" فکرش رو هم نمی کردیم با هم ارتباطی داشته باشند یه سی دی کامل از فیلم و عکس های خودشون دادن به نهاد بعد ما اینجا نشستیم می گیم اردوی شوش این جمعست نه جمعه ی دیگست نه آقا اصلا" لغو شد
حالا خواهشا" آبروداری کرده هر کس عکس یا فیلمی داره هر چه سریعتر به نهاد برسونه اگر هم به نهاد دسترسی ندارید با شماره ی من تماس بگیرید و به خود من بدید من به نهاد می رسونمشون(۰۹۱۶۶۱۶۹۱۷۷)
با تشکر.............یا علی
بازم عکس:
هتل مدینه هتل مکه 4 کبوترهای مکه هتل مکه 5 هتل مکه 6 یه عکس هم از خودم
هتل مکه 7 هتل مکه 8 هتل مکه 9 هتل مکه 10
پنجشنبه یازدهم آبان 1385
تالار گفتمان
برای درج خاطرات سفر یا هر مطلب دیگه به لینک زیر وارد شوید.
ابتدا وارد قسمت Register شده و بعد روي I Agree to these terms and am over or exactly 13 years of age كليك كنيد و بعد با تكميل Registration Information ثبت نام كنيد و بعد با نوشتن يوزر و پسوردتان وارد Profile خود شويد و با انتخاب تالار و سپس کلیک روی New Post مطلب مورد نظر خود را به زبان فارسی بنویسید.
التماس دعا
چهارشنبه دهم آبان 1385
مجموعه خاطرات - کربلا و یه داغ تازه
بموالاتكم علمنا الله معالم ديننا(زیارت جامعه)
صبح تو حرم امام حسین اینقدر خوابم می اومد که حین نماز جماعت چرتم برد. کسری خواب داشت دیوونم می کرد.تو اون سوز سرمای زمستون حوصله تجدید وضو نداشتم. برگشتم به هتل نمازم رو دوباره خوندم. یه یک ساعتی خوابیدم. ساعت حدود 7 اومدم پایین آخه امروز صبح هیات می خواست بره کفین اباالفضل.
اما وقتی پا گذاشتم توی استقبال دیدم علی حیاتی. حسن مجدم و دو سه تا از محافظهای عراقی هیات همگی مات و مبهوت زل زدن به تلویزیون . یکی از محافظها دست شو گذاشته بود روی صورتش و گریه میکرد. به علی گفتم چی شده همه تون مشکوک می زندید.
علی گفت: تازه شبکه الفرات اعلام کرد دیشب به حرم سامرا حمله کردن. خدام رو گرفتن و یه ماشین حامل مواد منفجره بردن کنار ضریح و منفجر کردن. هنوز تصویری مخابره نشده اما مرتب یه عکس نشون میدن که درش دیگه اثری از اون گنبد و بارگاه نیست.
كاش می شد حال و هوای اون روز كربلا را ترسيم كرد. هياتهای سينه زنی ريختن توی خيابون ها . علمها بلند شد . دسته های زنجير زنی به قصد كشت به سر و صورت خودشون می زدند. بلند گو ها مكرر اعلاميه آيت الله سيستانی رو در مورد تاكيد بر حفظ آرامش و اتحاد شيعه و سنی قرائت میكرد . محمد پاك پرور می گفت يه هيات ديده كه با قمه تو سر خودشون ميزدن و خون فواره ميزده . زنها شيون كنان تو صورت خودشون می کوبیدن . چه آدمهايی كه گل به سر و هيكل شون ماليده بودن . اون روز تو كربلا دلها و چشمها همه يك پارچه خون بود.
علی كه هيات رو رها كرد و رفت مقام صاحب الزمان. اما ما تو خيل بل بشو جمعيت مونديم. بعد از نماز ظهر و عصر به صورت خود جوش يه راهپيمايی عظيم شكل گرفت. شعارها ی اون روز هنوز توی گوشم طنين اندازه: كلا كلا بالتفرقه. كلا كلا بالامريكا. نعم نعم بالاسلام.
آره انگاری اعلاميه آقای سيستانی موثر واقع شده بود.
------------------------------------------------------------------------
سلام. حقیقتش من امروز قصد نو شتن نداشتم. اما وقتی وارد وب شدم ونوشته آقا جاسم را به مناسبت سالگرد تخریب بارگاه ائمه بقیع رو دیدم بی اختیار خاطره سامرا واسم زنده شد. اول پایین اشعار آقا جاسم یه چند خطی به عنوان پیام نوشتم اما دلم آروم نگرفت و آخرش به این نوشته ختم شد.
خدایش واسم دعا کنید چون فقط خدا می دونه که چقدر دلم هوای سردابه غيبت سامرا رو کرده.
تا حلقه های زلفش حلق که راست حاصل ما از برون حلقه گردن دراز کردیم.
یا علی . التماس دعا
سه شنبه نهم آبان 1385
یک تقاضا
همانطور که در انتهای سفر عرض کرده بودیم نهاد رهبری دانشگاه علوم پزشکی اهواز تقاضا داشت که عزیزان نسخه ای عکسها و فیلمهائی را که گرفته اند (دسته جمعیها را) برای آن نهاد ارسال کنند تا ایشان یک سی دی مشترک با کاروان آقای افتخار تهیه و برای همه زائران بفرستند . متاسفانه از عزیزان کاروان ما کسی این کار را نکرده بود در عوض از کاروان آقای افتخار هم فیلم و هم عکس ارسال شده است . من به امید اینکه عزیزان تمام عکسهایشان را در وبلگ قرار میدهند . آدرس وبلاگ را جهت برداشتن عکسها توسط نهاد به ایشان دادم ولی عکسها خیلی کم است تازه فیلم هم نیاز دارند .لذا تا آخر هفته فرصت داده اند که دوستان فیلم وعکس ارسال کنند .
اگر بدانم عزیزان حتماْ ارسال میکنند یک فرصت سه روزه ی دیگر هم بگیرم .
التماس دعا
دوشنبه هشتم آبان 1385
فرا رسیدن 8 شوال سال روز تخریب حرم امام حسن مجتبی(ع)را به ساحت مقدس امام زمان تسلیت عرض می نمایم.
آخر یه روز شیعه برات حرم می سازه حرم برای توشه کرم می سازه
آخر برات یه گند طلا می سازیم شبیه گنبد امام رضا می سازیم
سر مزارت ضریح طلا می سازیم مثل ضریح شش گوشه بهش می نازیم
سقا خونه بنا کنیم با شور واحساس سر قبر ام البنین بیاد عباس
دخیل می بندیم و می گیم بر تو اسیریم حسن حسن می گیم واز عشقت می میریم
به کوری عایشه و دشمن حیدر بقیع تو آباد می شه گل پیمبر
آقا می یات و می گیره طقاس زهرا بقیع تو آباد می شه به جان مولا
آخرش گفت:مدینه گفتی و کردی کبابم
التماس دعا.
یا علی مدد![]()
دوشنبه هشتم آبان 1385
آلبوم تصاویر
پیرو تماس تلفنی با حاج علی آلبوم تصاویر رو در کنار وبلاگ راه اندازی کردم. اگه پیشنهادی در این باره خصوصا در مورد نوع این آلبوم و نحوه قرار گیریش در وبلاگ دارید لطفا پیام بگذارید.
در ضمن سعی می کنم در آینده نه چندان دوری قسمت گفتمان وبلاگ را راه اندازی کنم تا پیام ها به روز باشه.
باتشکر - التماس دعا
یکشنبه هفتم آبان 1385
لغو اردو شوش دانیال
بنده تمایلی نداشتم که در این باره چیزی بنویسم خاصه که با شرکت کنندگان تک به تک تماس گرفته بودم و شفاهی تو ضیح لازم را داده بودم . اما نظر آقای دکتر این بود که در سایت هم منعکس بشود.
اردو شوش به دلیل به حد نصاب نرسیدن تعداد نفرات (حداقل ۳۰ نفر)لغو شد. ما قبلا تاریخ برگزاری را ۱۲ آبان و آخرین مهلت ثبت نام را ۵ آبان و از طریق فیش بانکی اعلام کرده بودیم . اما تعطیلی چند روزه بانکها همه را غافلگیر کرد . از طرفی به دلیل چند روز تعطیلی عده ای از رفقای بیرون از استان تشریف آوردن منزل و از طرف دیگه متوجه شدیم که ۱۲ آبان بازی استقلال و پرسپولیس برگزار می شود. لذا به پیشنهاد آقای غلامی به همهsms دادیم که زمان اردو به ۵ آبان تغیر یافت و برای ثبت نام نیز نیازی به فیش بانکی نیست و تنها کافیست تلفنی هماهنگی شود.
اما علیرغم تمامی پیگیری های دوستان خوبم آقایان نصرت اله. بازگیر. حسینی و شالباف تعداد افرادی که در طی آن ۴۸ ساعت اعلام آمادگی کردند از بیست نفر تجاوز نکرد و بنده علیرغم علاقه بعضی از رفقا برای برگزاری اردو با همان ۲۰ نفر جسارتا با در نظر گرفتن تمامی جوانب و مشورت با پاره ای از دوستان تصمیم به لغو اردو گرفتم.
بنده شرمنده محبت تمامی عزیزان هستم . خاصه آقایان سروش بندری و خان بزرگوار که هر چند بسیار گرفتار بودند ولی وعده دادند که با اتو مبیل شخصی یه جایی خودشان را به ما برسانند. یا حاج کمیل عزیزم که برای پیوستن به جمع ما از سمنان حرکت کردند و من زمانی لغو شدن اردو را به ایشان اطلاع دادم که در راه بودند.
جا داره که از محبتها و پیگیریهای برادر بزرگوارم آقای غلامی صمیمانه تشکر کنم. بنده نیز هم عقیده با آقای دکتر بنا را بر این گذاشتیم که یقینا حکمتی در کار بوده و انشاالله در سفر کربلا جبران مافات شود.
( تابلو اعلانات شماره ۲ )
آقای ارمغان صالحی sms دادند و از اینکه نتو نستند در اردو شوش همراهی کنند از همه عذر خواهی کردند . ایشان ۵ آبان اردبیل بودند.
با خبر شدیم که به تازگی عموی بزرگوار حاج احسان شجاعی به رحمت خدا پیوستند. آقا احسان تماس گرفتن و بابت عدم همراهی شان عذر خواهی کردند. ما هم به نیابت از تمامی اعضای کاروان این مصیبت را به حاج احسان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می کنیم. حاجی انشاالله که غم آخرتون باشه.
حاج جاسم غبیشاوی غایب بزرگ ۵ آبان بودند . ایشان به همراه بچه های مسجد محلشون برای زیارت به قم تشریف برده بودند. انشاالله گریه زاری اونجا باعث نشده باشه که یادشون بره سوغاتی بیارن.
آقایان علی سعدونی و پیام پور یزدی چند هفته است که مفقود الاثر هستند و دیگه رد پایشون رو توی سایت زیارت نمی کنیم. حاج علی که هر چه زور زدیم نتونستیم پیدا شون بکنیم. اما آقا پیام sms دادند که چند هفته دچار مشکلی شده بودند که شکر خدا کم کم داره حل میشه و انشاالله دوباره به جمع ما ملحق می شوند.
حاج امین آموزش پیشنهاد دادند که ترتیبی داده شود که همین جمع بیست تا سی نفره که به قول ایشان بیشتر پایه هستند همدیگر را گم نکنند.
ج- حاجی من پشت تلفن مخالفت کردم و گفتم تا نهایی شدن سفر کربلا و تمام شدن امتحانات ترم اول همین سایت کفایت می کنه اما حالا می گم چشم . اجازه بدید یه مشورتی با حاج رضی انجام بدم بعد نتیجه را تلفنی خدمتتان عرض می کنم. خدا خیرت بده.
صبح جمعه ۵ آبان به اتفاق سید حسین حسینی . محمد شالباف و سید حمید مزرعی به بهانه شرکت در دعای ندبه ای که در منزل آقای دکتر موسوی منعقد شده بود به دیدار ایشان رفتیم. جای همه دوستان سبز . بنده که به شخصه حین دعا از همه یاد کردم.
پیرو پیشنهاد آقای عاملی در مورد جمع آوری عکسهای دست جمعی با حاج سروش در این باره صحبت شد . دوربین ایشان به دلیل زمین خوردن کمی آسیب دیده بود. اما ایشان وعده دادند که پس از تصحیح عکسها آنها را واسه حسام ایمیل کنه.
دوست قدیمی و خوبم جناب آقای(یکی از همسفران) پیشنهاد دادند که واسه دسترسی آسان به عکسهای درج شده در وب لاگ یک آرشیو خاص در نظر گرفته شود.
ج- کربلایی جان من با آقا حسام در میان گذاشتم. قرار شد که تمامی عکسها طی یک لینک در وب ارایه شود تا کسی که برای اولین بار هم به web log وارد می شود به سهولت تمامی عکسها رایک جا مشاهده نماید.
ما را از نظرات و پیشنهادات خود محروم نسازید.
شماره تماس ۰۹۱۶۳۵۳۰۰۳۸
چهارشنبه سوم آبان 1385
عید شما مبارک
اسعدالله ایامکم تقبل الله اعمالکم
با سلام فراسیدن عید سعید فطر را به همه روزه داران عزیز تبریک می گویم. پیرو مذاکرات تلفنی با حاج علی در مورد قراردادن تصاویر غیر مستند ( خودمونی بگم عکس بچه ها رو فقط بزارم) در پیوست چند عکس از دوستان را قرار می دهم. باشد تا مورد قبول درگاه حق واقع گردد.
بچه ها در کنار دکتر - کمیل مذهب جعفری
حاج آقا در مسجد الحرام چه گفت؟
چهارشنبه سوم آبان 1385
خرم آن روز کزین مرحله بر بندم بار - - - - - - - - - - - - - - وز سر کوی تو گیرند رفیقان خبرم
عاقل بودن مال شما.
دیوونه بازی مال من.
عروسیا مال شما.
مجلس عزاها مال من.
خوشی دنیا مال تون.
غمهای زینب مال من.
عشقای دنیا مال تون.
عشق اباالفضل مال من.
ثروت دنیا مال تون.
غم رقیه مال من.
خندیدنا مال شما.
سینه زدنها مال من.
زندگی کردن مال تون.
کرببلا هم مال من.
پیرهن عیدی مال تون.
لباس مشکی مال من.
مسخره کردن مال تون.
شاهی دنیا مال من.
ارباب جان. ماییم کهنه دلقی کآ تش در آن توان زد...
سه شنبه دوم آبان 1385
زاهد چو گشایی در دکان ریا را .... اکنون که تو را رونق بازار نباشد
هوالحنان
در پيچ و خم زلفش عمر يست كه می گردم
تا چيدن ما را هم شوقی سر يار آيد
خدا حافظ ماه رمضون.
خدا حافظ جو شن شيرين زبون.
خدا حافظ بوی عطر گلاب توی شور سينه زنی ها.
خدا حافظ روضه هميشه آشنای بابا حيدر.
خدا حافظ شبهای خوش قد و بالای قدر.
خدا حافظ بغضهای ترك خورده زير قرآن.
خدا حافظ مناجات دلربای مسجد كوفه.
خدا حافظ ای آخرين يادگارهای سعی و صفا.
خدا حافظ ای آيه آيه عشق ای آيه آيه توسل.
خدا حافظ ای زمزمه های به محمدا و عليا.
خدا حافظ ای گدايی سفر كرببلا ای حسرت چشمهای شش گوشه نديده.
خدا حافظ ای ماه مبارك ای آخرين فرصت بر باد رفته .
خدا حافظ ای نور د يده ای همه اميد.
شايد ديگه هيچ وقت نديدمت.

