جمعه بیست و نهم دی 1385
به یاد لب تشنه علی اکبر
هنوز کمر مولا ابا عبدالله از مرگ برادر رشیدش عباس راست نشده بود که قره العین کربلا جوان هیجده ساله حسین آن شبه پیغمبر علی اکبر نزد بابایش آمد و عرض کرد پدر جان اجازه بده میدان روم تا شاید بتوانم کمی آب به لبهای اطفال تشنه کام برسانم مولا حسین فرمود: نور دیده علی, بعد از عمویت عباس یاوری دیگر برای من جز تو و برادرت زین العابدین نمانده است و بسی آرزو دارم تو زنده بمانی و بعد از شهادتم قافله سالار و محرم اسیران شام باشی چون برادرت رنجور و مریض است.
علی اکبر عرض کرد بابا آیا چگونه می توانم پس از شما زنده بمانم. به خدا قسم چنانچه اجازه میدانم ندهی بدون کشته شدن می میرم. حضرت فرمود جواب مادرت لیلا را چه بگویم. علی اکبر نزد مادر رفت و به هر نحو که بود اجازه میدان گرفت مظلوم کربلا با دست مبارک خود لباس رزم بپوشانید آن شبه پیغمبر بر عقاب سوار و بسوی میدان تاخت.
چون به میدان آمد مقابل لشکر ابن سعد ایستاد لشکر تمام متحیر و از ابن سعد سئوال نمودند این جوان کیست که تمام شکل و شمایل او شبیه به پیغمبر است. آن لعین گفت این یادگار حیدر کرار فرزند رشید حسین است. ابن سعد به لشکر بانگ زد که ای وای بر شما اگر این جوان هاشمی را رخصت دهید احدی از شما باقی نمی گذارد. گفتند چه باید کرد؟ آن لعین فرمان داد مانند عمویش عباس بر او حمله برید. لشکر یک مرتبه بر آن جوان یورش بردند. آن شاهزاده رشید مانند شیر غضبناک میان آن لشکر شمشیر می زد و به روایتی 120 نفر از لشکر اعدا را بدرک فرستاد ولی چون تشنگی به او غالب آمد تاب ادامه جنگ را نیاوذد لشکر را متفرق و به سوی خیام حرم آمد. آن حضرت گرد و خاک از روی مبارک علی اکبر پاک کرد و سر او را بر زانو نهاد.
چون حضرت علی اکبر از پدرش خواهش آب کرد آن سرور زبان خشکیده خود را روی زبان علی اکبر گذارد و اشک تحسر روان و به روایتی خاتم پیغمبر را از انگشت مبارک بیرون آورده به دهان علی اکبر نهاد و عطش آن شاهزاده بر طرف شد دست پدر را بوسید باز روانه میدان شد. علی اکبر چون شیر ژیان به میدان تاخت و بر آن روباه صفتان حمله کرد عمر سعد دو هزار سوار بسر آن سرور فرستاد و آن شیر بیشه شجاعت به قلب آن لشکر زد و شصت نفر را بدرک فرستاد. یک مرتبه از چهار طرف به علی حمله کردند. ظالمی چنان تیغ بر فرق او نواخت که فرق تا ابروی علی اکبر شکافت. علی چشم باز کرد فرمود پدر جان الساعه جدم جامی پر از آب به من داد که تشنگی من رفع شد و نیز در دست دیگر جامی جهت شما داشت این به گفت و چشم بر هم نهاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. حضرت در همان حال فرمود:
ای خفته به خون برابر من------------------------------ نور دل و روح پیکر من
ای مظهر جد اطهر من-------------------------------- ناکام علی اکبر من
برگرفته از قصیده حضرت مشکل گشا
التماس دعا
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
" شکوه انتظار "
|
![]() |
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو بجان آمد وقت است که بازآيي
کدام راه را بنگريم که نشاني از او نباشد و به کدام سو نظرکنيم که او را در آنجا نيابيم ؟
بار الها ! چه کنيم که نه طاقت دوري او را داريم و نه لياقت درک حضورش را.
چگونه مي توانيم شبها سر بر بستر گذاريم و پيشاني بر خاک نساييم ، ندبه ننمائيم و براي ظهورش دعا نکنيم؟
حال آنکه او در بياباني پر غبار، دست به نيايش برمي دارد و براي ظهور خويش دعا مي کند...
تصورمان بر اينست که منتظريم ، راستي آيا هيچ پرسيده اي که انتظار يعني چه ؟ آيا ما منتظران واقعي هستيم؟
|
![]() |
انتظار، واژه اي است به بزرگي يک قاموس.
انتظار، يعني رويش بالهاي پروازبر تن کبوتران ناز.
انتظار، يعني نگاه عميق به ساحت خورشيد فروزان.
انتظار، يعني درآميختن با ذات نور و درآويختن با هر شيطان کور.
انتظار، يعني طلب مصرانه براي ديدار يار.
انتظار، يعني اعتراض، به وضع موجود.
انتظار، يعني خواست وضعيتي مطلوب در سراسر گيتي.
انتظار، يعني مهيا گشتن براي پروازبه آسمان پاکي و فضايل.
انتظار، يعني ستيز با تباهي ها و صلح با سپيدي ها.
انتظار، يعني قرارگرفتن در سپاه حق و برائت از لشکر باطل.
انتظار، يعني زنده ماندن تنها براي ياري کردن گل بي خزان و خورشيد بي غروب امام موعود.
|
![]() |
و انتظار، يعني پيوند قلبي با امام خويش.
آخرش گفت:مدینه گفتیُ کردی کبابم
![]()
![]()
یا علی مدد![]()
![]()
![]()
شنبه بیست و سوم دی 1385

سلام به همه اونهایی که روزی آرزوشون مثل من زمین خورده،
پرواز بوده اون هم چه پروازی...
پرواز تا بی نهایت....
پرواز تا اون جایی که خیلی هارسیدند و خیلی ها هم خسته و نالان برگشتند
.نمی دانم ؟؟؟؟؟.
نمی دانم بینهایت چیست و کجاست؟ ولی فقط این را
می دانم که اینقدر بالا و بالاست که ظرفیت همه به آنجا
قد نمی دهد.........آنقدر دشوار است که فقط یک چیز
است که اراده را برای پرواز راسخ و تحمل را زیاد میکند و
و آن
عشق است و عشق است و عشق.پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
ای صبا ...
چهارشنبه بیستم دی 1385
يا ابا صالح...
نگاه مه آلودی به آسمان....
در شعف ديدارها و در انتظار ظهور....
دستهايی خسته اما اميدوار...
چشمانی بارانی اما درخشان...
بايد پاک شد و در خاک پاک تو دوباره ريشه گرفت...
به عشق تو سيراب شد...
به نور تو جان گرفت...
بار ديگر از نو دلم را بساز
برای تو ويران می شوم....
يا ابا صالح...
سه شنبه نوزدهم دی 1385
سلام بر مولای بی کفن
سلام بر مولای بی کفن
فرازهای آخر دعای عرفه چشمهایم نمی دید...
اشک نبود که سیل بی تابی و دلدادگی بود...
قلب نبود در سینه
صدای فریاد دوستداری بود که از خجالت تو رو به مرگ بود...
گناه کارم....آری بسیار گناه کار...
اما عرفه را در حرمت می خواهم
زیر ایوانت
بین آن ستونهای قرمز که آدمی را مست می سازند...
عرفه را کنار تل زینبیه و کنار علقمه آری در جایگاه امام زمانت می خواهم...
کی می شود که مولا برایمان ناحیه بخواند؟؟؟
کربلا عشق بود و عشق بود و عشق...
و عجیب نبود که زینب جز زیبایی هیچ ندید...
یا مولا ما را بطلب...بی تابیم...

جمعه پانزدهم دی 1385
با همه ي لحن خوش آوايي ام
دربدر کوچه ي تنهايي ام
اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ي تو از همه پرشورتر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين غافله را کم کني
کاش که همسايه ي ما مي شدي
مايه ي آسايه ي ما مي شدي
هر که به ديدار تو نائل شود
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ي جان منست
نامه ي تو خط امان منست
اي نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار و مددکار ما
کي و کجا وعده ي ديدار ما ؟
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
اي زليخا دست از دامان يوسف باز کش
تا صبا پيراهنش را سوي کنعان آورد
خبر آمد خبري در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد ، شايد
پرده از چهره گشايد ، شايد
جمعه پانزدهم دی 1385
روز های انتظار
و نيز فرموده اي:" و اذا سألک عبادي عني فاني قريب"
و به بيچارگان اميد داده اي که:" امّن يجيب المضطر اذا دعاه؟"
و ما اکنون در تاريکستان غيبت، در دوري از خورشيدمان و در گمراهي و بدعتها و ظلالتهايمان، مگر نه که مضطريم و تو بر دعاي مضطر لبيک گو. ما- که در پهنه پادشاهي تو اسير و عبديم- در چشم انداز آيه کريمه:" و اذا سألک عبادي عني..." به سوي تو دست نياز برداشته ايم.
مگر نه از زبان پاکان هشدار داده اي که:
" اکثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم"
مهربانا! در تنگستان هواي نفس گرفتار آمده ايم؛
در ظلمستان غيبت به اسارت رفته ايم، در بيغوله زنجيرهاي شهوت و خشم از حرکت ايستاده ايم و در زندان هاي هواپرستي و دورويي، از تعقل دست کشيده ايم.
رحمانا! قرآن و احکام تو از يادمان رفته، تقوي و صلاح به پستي نشسته، والايي و کرامت به لجنزار انحراف بسته است، ابليسان آدم نما، حيوان صفت چيره و قاهر گشته و مومنان و ملکوتيان به گوشه اي خزيده و به کاستي رفته اند.
قدسيان دراضطراب، ايمانيان در سکوت، فرشتگان در غصه و اندوه، برترين حبيب تو در حصار، روزها نگران و شبها نالان است پس،
رحيما! کجايند خورشيدهاي فروزنده؟ کجايند ماههاي تابنده؟ کجايند ستارگان پرتوافکن؟ کجايند پرچمهاي برافراشته دين و استوانه هاي دانش پوينده؟ کجايند ذخيره هاي خزانه عترت هدايتگر؟
پروردگارا!
کجاست آن برکننده ريشه ستمکاران
کجاست آن راست کننده کژيها؟
کجاست پرده نشين آرزوي عيسي دم
که با ظهور، دمد روح جسم قرآن را؟
کجاست زنده کننده نشانه هاي دين و گروندگان بدان؟
کجاست ويرانگر کاخهاي شرک و نفاق، و نابودکننده فاسقان و عاصيان و طاغيان "اين معز الاولياء و مذل الاعدا"؟
کجاست خونخواه شهيد کربلا!
کجاست گرفتاري که دعايش به هدف مي نشيند
کجاست کانون بخش عقايد و آرا؟
کجاست صدرنشين خلايق؟
کجاست فرزند پيامبر مصطفي
"و علي مرتضي و فاطمه کبري"؟
پدر و مادرم و جانم فداي تو!
اي زاده مهتران مقرب!
اي پسر برگزيدگان مکرم!
اي فرزند رهنمايان راه يافته!
اي پورپاکان!
اي از تبار ماههاي شب چهارده!
اي يادگار چراغهاي پرفروغ!
اي از قبيله ستاره هاي روشن!
اي سلاله صراط المستقيم
اي نيايت نبأ عظيم! اي عصاره دلايل پيروز و حجتهاي رسا! اي گل بوستان طه و ياسين طور و عاديات!
اي کاش مي دانستم کجايي و کدامين زمين ترا در برگرفته است!
رحيما! سرود فراق و ناله هجران سردهيم و لبان به ترنم:
" عزيز علي ان أري الخلق و الاتري و لا اسمع لک حسيساً و لا نجوي"
" عزيز علي ان تحسيط بک دوني البلوي"
بگشاييم تا بر درگاه تو بسوزيم و آگاه دل سر به آستانت بساييم.
پناها!
آن قدر در مي زنم اين خانه را
تا ببينم روي تو جانانه را
آيا راهي به سوي توست که ديدارت کنيم؟ آيا روزي به فرداي وصال تو گره مي خورد تا از ديدنت بهره گيريم؟
آيا از سرچشمه زلال مهرت سيراب خواهيم شد؟ چه به درازا کشيد شام هجرانت!
زفراق چون ننالم من دل شکسته چون ني؟
که بسوخت بندبندم ز حرارت جدايي
مهديا! هر آدينه در انتظارت با ديگر چشم براي همه سرود مهر مي خوانيم، که:
" هذا يوم الجمعه و هو يومک المتوقع فيه ظهورک"
و از نويداي دل آه مي کشيم که:
به خاطر او نمازهاي ما را پذيرا باش، لغزش هاي ما را ببخشاي، دعايمان مستجاب کن، روزيمان بيفزا و اندوهمان را بزداي.
و ديده هاي بي فروغمان را به ديدارش روشن فرما.
پنجشنبه چهاردهم دی 1385
روز أخر در مكه مكرمه
امروز روز أخر حضورمان در خانه معشوق است .
ديشب به حرم رفتم وبه ياد همه عزيزان طواف كردم.
همه را صدا كردم به ياد صحنه اي افتادم كه شايد هيجكدام شما ان را نديديد ولي من شاهد أن بودم .
عزيزان أن لحظات را هميشه به ياد داشته باشيد.
یکشنبه دهم دی 1385
جمعه ۱۰ آذر ماه ساعت ۹ صبح
جمعه ۱۰ آذر ماه ساعت ۹ صبح (حالا شد ۲ بعداز ظهر هم اشکالی نداره)
![]()
یکشنبه دهم دی 1385
غمخوار شيعه
و در نتيجه براى همه امكان دسترسى به آن حضرت ممكن نمى باشد مگر دوستان خاصّ و خالص كه از فيض ملاقات بهره مند مى شوند و از مصاحبت با او لذّت مى برند ولى آنان نيز مصداق اين سخنند :
آنكه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند
و اگر آنها نيز با حضرتش بنشينند اظهار نمى كنند و اگر چيزى از او بشنوند فاش نمى سازند و اگر جز اين بود به خوان قربش ضيافت نمى شدند ...
و آن گونه تشرّفات و آستان بوسيها كه به ما رسيده است براى اتمام حجّت بر غافلان و تحكيم رشته محبّت در دل دوستان اوست كه مأيوس نشوند و دست از طلب نكشند و سرمشق جان كنند اين غزل را :
دست از طلب ندارم تا كام من برآيد يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد
بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر كز آتش درونم دود از كفن برآيد
ادامه مطلب
شنبه نهم دی 1385
فراخوان شماره 2 - سفر به عتبات عالیات
ایوون طلای نجف بهشت نوکراته
بذار بیام آقا جون دلم برات هلاکه
لیست نهایی افرادی که برای سفر به عتبات عالیات نام نویسی نموده اند به شرح ذیل می باشد . با این توضیح که:
الف . اسامی به رنگ سبز اعضای کاروان عمره دانشجویی دکتر موسوی و اسامی به رنگ آبی عزیزانی هستند که جهت تکمیل ظرفیت به جمع ما ملحق شده اند. جوان بودن و دانشجو بودن از شرایط نام نویسی از این بزرگواران بوده است.
ب . قطعیت حضور حاج آقای ربانی و حاج آقا غلامی بسته به تاریخ دقیق حرکت کاروان و برنامه کاری این عزیزان متعاقبا اعلام می گردد.
ج . افرادی که نام آنها دارای under line است . فاقد کارت پایان خدمت هستند و می بایست به محض ثبت نام در نیم سال دوم ۸۶/۸۵ ضمن تهیه گواهی اشتغال به تحصیل جهت ارایه به حوزه نظام وظیفه اهواز بر اساس تو ضیحات مندرج در فرا خوان شماره یک نسبت به تهیه مجوز خروج از کشور در اسرع وقت اقدام نمایند.
د . تاریخ حرکت ۸ فروردین ماه می باشد. البته مشروط به اینکه تمامی اعضای کاروان بتوانند تا اوایل اسفند پاسپورتهای خود را به همراه فیش واریزی را به آژانس مسافرتی تحویل دهند.
تذکر : در صورتی که اکثریت (اعضای فاقد کارت پایان خدمت) نتوانند تا این موعد کارهای اداری خود را به انجام برسانند. به ناچار زمان حرکت را به تعویق خواهیم انداخت اما این تعویق از فروردین و اردیبهشت فرا تر نخواهد رفت.
۲- حاج آقا ربانی ۱۶- کمیل مذهب جعفری ۳۰- مرتضی رستم بیگی
۳- حاج آقا غلامی ۱۷- پیام پور یزدی ۳۱- محمد تقی زاده
۴- علی سعدونی ۱۸- سروش بندری ۳۲- سید نوید صفا(مداح)
۵- علی کریمی نیا ۱۹- ایمان حرسی ۳۳- سید علی میر شفیعی(مداح)
۶- محسن رفیع خیاط ۲۰- اسماعیل ابراهیمی ۳۴- مسود برو جردی
۷- محمد علی کمالی پور ۲۱- سید سجاد موسوی ۳۵- سعید رضا گودرزمند
۸- مهدی تمیم زاده ۲۲- محسن احمدی ۳۶- رضا فخری
۹- خان بابا آرین ۲۳- مو عود تقی زاده ۳۷- امین ساری خانی
۱۰- مهدی شیری نسب ۲۴- سید حسین حسینی ۳۸- آقای فیلی
۱۱- وحید نصرت اله ۲۵- رضی اله شکراللهی ۳۹- پرویز حامدیان
۱۲- محمد جواد مرتب ۲۶- محمد شالباف ۴۰- فرج خیری
۱۳- شهرام کیوان ۲۷- جاسم غبیشاوی
۱۴- مصطفی ملاعلی ۲۸- داوود شمسایی
لیست نفرات ذخیره:
۱- محسن محمد زاده ۴- محمد رضا مقدمیان ۷- سیاوش کریمیان
۲- علی حیاتی ۵- هادی دلفی ۸- یوسف نجفیان
۳- احمد چلاوی ۶- علی اکبر طحان
چهارشنبه ششم دی 1385
سلام من به مدینه به آستان رفیع اش - - - - - - به مسجد نبوی و به لاله های بقیع اش
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق هر گز نشکنم پیمان عشق
سلام.
حرف و حدیث در مورد سفر کربلا زیاده. مونده بودیم که با یه اتوبوس حرکت کنیم یا اتوبوس دوم را هم تکمیل کنیم. در مورد تاریخ حرکت و آژانسی که از طریق آن اسامی را به سازمان حج و اوقاف ارسال کنیم هم اما و اگر هایی وجود داشت. بالاخره حاج علی سعدونی گفت: باید هر جوری شده یه طوری با آقای دکتر تماس بگیریم و نظر ایشان را هم جویا بشیم. تا این جوری تکلیف مشخص بشه. واسه همین هم با خانواده دکتر تماس گرفتیم و شماره ای از ایشان بدست آوردیم. دیروز ظهر سعادت داشتیم با آقا سید تلفنی صحبت کنیم. میگفت:
الان مکه هستم. وظایف معاون کاروان در تمتع خیلی سنگینه. واسه همین من فقط مفرده به جا آوردم و در بقیه ایام حج محرم نیستم تا انشاالله بتونم بهتر در خدمت زائرین بیت الله الحرام باشم. باور کنید توی این چند روزی که مکه بودم تنها سه بار فرصت کردم برم مسجد الحرام که یک بارش هم واسه طواف بوده. واسه همین هم سر کوه صفا تنها تونستم به طور کلی دعا تون کنم. اما در عوض مدینه لیست اسامی بچه های کاروان رو همراه خودم بردم و هم کنار مسجد نبی و هم توی بقیع یکی یکی بچه ها رو به اسم یاد کردم. من خط موبایل قبلیم خاموشه و واسه ایام حج یه خط سعودی به ما دادند. شماره خط عربستان من: (۰۰۹۶۶۵۵۳۵۱۳۰۱۱) است که هر کدوم از دوستان که مایل بودند می تونند از این طریق با بنده تماس بگیرند. من مدینه قبل هستم و انشاالله ۱۵ یا ۱۶ دیماه به ایران بر می گردم.
البته هر چند آقای دکتر تاکید داشتند که بنده شماره تماس ایشان را از طریق وب لاگ در اختیار دوستان قرار دهم. اما این حقیر برادرانه تو صیه می کنم که با عنایت به فشردگی کارهای آقا سید مخصوصا در ایام عرفه . عید قربان و دوروز بعد از عید که باز حجاج در منا تشریف دارند رفقا ملاحظه احوال ایشان را بنمایند. در ضمن ارسال sms به این خط سعودی میسر است.
یاحق. التماس دعا.
دوشنبه چهارم دی 1385
سخني با منتظران حضرت مهدي (عج )
اگر چه سقيفه , آغاز مصيبت بود و طراحان و مجريان آن , خلق جهان را از بركات « رهبري جامعه انساني توسط امامان نور و هدايت » مفسرين راستين قرآن , عترت سرافراز پيامبر بزرگ اسلام محرم ساختند لكن از آن هنگام كه آفتاب درخشان وجود مبارك امام هدايتگر , اميرالامرا و خليفه التقيا , قرآن ناطق حضرت حجه بن الحسن العسكري (عج ) در پس پرده غيبت قرار گرفت , مصائب امت اسلام و مردم جهان , صد چندان شد.
و اگر چه در عهد غيبت , فقها فداكار شيعه و علما مجاهد اسلام با حضور عالمانه و فداكارانه در سنگر انتظار , ضمن بهره گيري از شعاع وجود آن امام عاليقدر از پشت ابرهاي غيبت , جوانمردانه به دفاع از مكتب اسلام و حريم اهل بيت (ع ) و نشر معارف آل الله كمر بسته و شهيدان فراواني در اين مسير , تقديم حضرت حق نمودند , لكن آنان نيز در آتش فراق امام عصر سوختند و ساختند و همچنان مي سوزند.
به هر ترتيب , امروز جز در سرزمين مقدس ايران اسلامي , آنهم بصورت نسبي , در ساير نقاط كره زمين , غوغائي برپاست !تعطيل شدن بسياري از سنت هاي الهي , برداشتها و قرائتهاي گوناگون از دين و آئين و مكتب , بويژه توسط افرادي كه حقيقتا فاقد صلاحيت ورود به حوزه دين و اظهار نظر در مورد آن هستند , عدم امكان درك معارف الهي و ظرائف و لطائف قرآن , كما هو حقه , و به تبع آن عدم وصول به سرچشمه هاي حكمت و معرفت , انسانهاي دلسوز و انديشمند را غصه دار ساخته است .
فقر گرسنگي , فساد و فحشا , بي بند و باري , جنگ , كشتار , بي خانماني , خفقان , اسارت و ذلت , سلطه حكام فاسد و قدرت طلب , عرض اندام زمامداران جنگ طلب و جنون پيشه , سواستفاده از انسانها , فعاليت باندهاي مواد مخدر و آدم ربائي در جهان , بخاك و خون كشيده شدن جوانان و نوجوانان فلسطيني توسط اسرائيل شرور , شهادت مظلومانه عزاداران حسيني در عتبات عاليات و...و...نتيجه محروميت جامعه بشري از حضور رهبران الهي است كه باگذري در نقاط مختلف دنيا و نظري به اخبار رسانه هاي جهان , كوهي بزرگ از غصه و اندوه را بر روح و قلب انسانهاي با فضيلت , سايه افكن مي سازد.
راستي اگر انديشه و تفكر آن حجت جق بر جهان حاكم بود , آيا صلح و عدالت و امنيت , اينگونه به بازي گرفته مي شد !
آنگاه كه در محضر فحول علما اسلام و فقها گرانقدر شيعه زانوي تلمذ برزمين مي زني و در فضاي عطرآگين جلسات حوزه هاي مقدسه علميه گوش جان به افلاضات آن مبلغين رسالات الله مي سپاري و يا هنگام مطالعه آثار و تاليفات اين مدافعين مرزهاي اسلام و توحيد و عقيده احساس پرواز در آسمان معنويت مي نمائي و يا با استماع مطلبي از ايشان , دريچه هائي از نور و روشنگري برتو گشوده مي شود و يا در عصر ما بدنبال خروش دعدآساي فرزندي از دودمان رسالت و شاگردي جلف از تربيت شدگان مكتب امامت , چون خضرت امام خميني عزيز , تومار ننگين زندگي فاسد پادشان و حكومت ظالمانه ايشان در هم پيچيده مي شود و تاثير تابش خورشيد جماران و پيروزي انقلاب اسلامي , تمامي معادلات سياسي جهان را دستخوش تغيير و دگرگوني اساسي مي سازد , سوال اينجاست كه اگر سكان سفينه سرگردان جهان در قبضه يداللهي آن فرزند حيدر كرار قرار گيرد , چه خواهد شد !
يقينا ارمغان حضور آن امير بنده نواز , صلح , عدالت و امنيت جهاني است , ...اگر او در مقوله تفسير قرآن لب به سخن بگشايد , مفهوم هدايت به تصوير كشيده شده و جويندگان علم و دانش , سرمست و سيراب خواهند شد. اكنون ما چگونه در سنگر انتظار و فرج بايد به ايفا نقش بپردازيم !
جاي هيچ شك و ترديدي وجود ندارد كه در عصر غيبت , اگر جامعه از پناه خيمه ولايت خارج شده و هدايت آن تحت نظارت فقها متعهد شيعه كه امنا پيامبران بشمار مي روند نباشد , مسير خدائي انسانها نيز به انحراف كشيده شده و حتي بر فرض حاكميت مديران متخصص , توانمند و غير وابسته اگر چنين باشد!) , نقطه اوج تكامل جامعه در رفاه و صنعت و آسايش خلاصه مي شود كه امروزه در غرب پر مدعا نيز چنين نمونه كاملي يافت نمي شود , ولي در فرض تحقق رفاه و آسايش , دو موهبت بي بديل خدائي , يعني عدالت و امنيت در جهان مفقود است .
زندگي در سايه سار خيمه ولايت , برخورداري از انديشه ناب اسلامي منبعث از معارف قرآن و عترت (ع ) عزم جزم در عمل به احكام اسلامي , تلاش و كوشش مردانه در صحنه هاي مختلف اجتماعي بمنظور جبران عقب ماندگيها و تحصيل اقتدار و توانائي شايسته در تمامي ابعاد , حسن سلوك و اخلاق اسلامي و معرفي چهره زيباي دين و تمناي عاجزانه از حضرت رب العالمين و دعا و توسل بمنظور تعجيل در فرج حضرت ولي عصر(عج ) از جمله اهم وظائف منتظران صبح پيروزي است و از اين رو اگر چه تمام اوقات و ايام و ليالي متعلق به آن حجت بالغه الهي است , لكن از بامداد هرآدينه , قلوب منتظران قدوم حضرتش , تپش خاصي دارد و چشمان اشك آلود دوستداران آن مولا , به گونه اي ديگر به افق دوخته شده , و دراين شرائط چه زيبا و مناسب و پسنديده است كه منتظرين دولت كريمه صبح اميد , آدينه ها را به ياد آن امام عزيز , روزه داشته و در هنگامه افطار با احساس نياز محض , ظهور پر سرور حضرتش را از پروردگار بزرگ مسئلت نمايند.
از آنانكه عاشقانه حضرتش را دوست دارند . آماده اجراي دستورات آن فرمانده بزرگ هستند خالصانه التماس دعا داريم و تمناي اينكه هنگام زيارت جمال دلرباي آن قبله گلها , عرض ارادت همه منتظران و عاشقان چشم ره راهش را به محضر مبارك مولا عرضه دارند كه « السلام عليك يا ابا صالح المهدي »
عباس سليمي
دوشنبه چهارم دی 1385
كوير غيبت
چنين بايد گفت كه روزگار غيبت ; دوران ظلمت و
محروميّت است ، بر تمام آنهائى كه امام (عليه السلام) از آنان غائب است و يا آنكه بهتر بگوئيم اينان از او مهجورند .
اگر نيكو بنگريم و تا حدّى بينديشيم و عظمت نعمت حضور امام (عليه السلام) را تا حدّى بيابيم ; خواهيم فهميد كه دوران غيبت چه دوران رنجبار و طاقت فرسائيست و حضرت امام رضا (عليه السلام)از آن دوران و مؤمنان در آن زمان چنين ياد مى فرمايند :
چه بسيار مؤمن دل سوخته اى كه در فقدان آب
ـــــــــــــــــــــ
(1) إثبات الهداة : 6/381 .
گوارا در حيرت و حزن به سر مى برد .
آن حضرت چه زيبا محروميّت زمان مستورى را به تصوير مى كشد كه مؤمنان چون تشنگانى كه از جرعه اى آب گوارا منع مى شوند در پنجه حرمان بسر خواهند برد ، آن آبى كه براى همگان است و ضروريترين مادّه حيات ، و به راستى امام زمان ارواحنا فداه چنين است و دوران غيبت نيز چنان .
پس چه خواهد كرد پروانه در غيبت شمع و چه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق ، و چگونه صحبتِ گل را به فراموشى سپارد و بلبل چگونه شور سر دهد و آن گمشده تاريك سراى غيبت ; راه از كه جويد و در كدامين منزل آرام گيرد .
ادامه مطلب
شنبه دوم دی 1385
بی بی . بی حرم
یا علی قبر پرستویت کجاست آن گل صد برگ خوشبویت کجاست
هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است فاطمه حلال صدها مشکل است
من طواف سنگ کردم دل کجاست راه پیمودم پس منزل کجاست
کعبه بی فاطمه مشت گل است قبر زهرا کعبه اهل دل است






