جمعه بیست و دوم تیر 1386
روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم - - - - - - - که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
پسری که قبل از تولد واسطه شفای پدر و بعد از تولد محضرش تسلی خا طر شوریدگان است:
پدر آیت الله بهجت در سن ۱۷-۱۶ سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود. وی می گفت در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که می گفت:
(( با ایشان کاری نداشته باشید زیرا ایشان پدر محمد تقی است ))
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملا شفا می یابد.
چندسال پس از این ماجرا ایشان تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملا از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد. فرزند دوم دختر بوده . وقتی فرزند سوم را خدا به او می دهد اسمش را محمد حسین می گذارد و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد و وی را محمد تقی نام می نهد ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود! تا اینکه سر انجام پنجمین فرزند را دوباره (( محمد تقی)) نام می گذارد و بدین سان نام حضرت آیت الله بهجت مشخص می گردد.
کربلایی محمود بهجت پدر بزرگوار حضرت استاد شیخ محمد تقی بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بود و اشعاری نغز و زیبا در رثا و مدح اهلبیت از ایشان به یادگار مانده است.
خدایا حرمت ختم رسولان به حق اعظم آن نور یزدان
به دندان و لب بشکسته آن به حق زحمتش در راه قرآن
گذر از جرم ما یا حی سبحان...
کربلایی محمود بهجت
شنبه شانزدهم تیر 1386
تقديم به فرشته عشق، ايثار و عاطفه معجزه زندگي من
سلامت مي كنم اي بهترين رؤياي هستي، اي گنج پنهان زندگيم، اي مادر!
لحظه لحظه هاي نفس كشيدنم را مديون توأم، اي ايثارگر زندگيم.
تو تنها معجزه زندگيم هستي. تو بهانه اي هستي به رنگ عشق براي زنده ماندنم، پس بمان كه بي تو هرگز دوامي ندارم.
در تمام لحظه هاي زندگي ام، بعد از خالق هستي، تنها تكيه گاهم بودي، تو مأمني امن، برايم بودي.
چگونه محبت هاي بي دريغت را جبران كنم، چگونه؟ اگر تمام عمرم را فدايت كنم به پاي يك شب، شب زنده داري ات نخواهد رسيد.
اي شكوه و زيبايي زندگي ام، شب هاي يلداي زندگي ات چقدر زياد بود!
آري، شب هاي بيماري و اندوهم، شب هاي يلدا و غم و غصه ات بود. اي شب زنده دار خستگي ناپذير، بي امان مي گويم كه تا هميشه دوستت دارم.
اي مهربانم. چشمان تو خلاصه تمام خوبي ها و محبت هاست. مادر تا هميشه نگاهم كن كه آرامش من در چشمان توست.
چگونه توصيفت كنم كه تمام واژگان زيبا هم از و صفت عاجزند.
دست هاي مهربان و گرمت را بوسه باران خواهم كرد در روزي كه بنام تو، نامگذاري شد «روز مادر» روز عشق، ايثار و عاطفه.
هديه اي ندارم كه شايسته تو باشد، پس هزاران بار مي گويم كه «دوستت دارم، اي مادر».
یکشنبه دهم تیر 1386
یا قدیم الاحسان به حق الحسین ...
عمریست من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم
سلام . به پایگاه اطلاع رسانی کاروان دکتر موسوی خوش آمدید.
شما می توانید جهت اطلاع از جزئیات سفر به عتبات عالیات به منظورحضور در کربلای معلای حسینی مصادف با عرفه سال ۸۶ بر روی لینک http://omreh611.blogfa.com/post-79.aspx کلیک نمایید.
تاریخ ثبت این نوشته به نحوی تعیین شده که این راهنما تا ۱۰ تیرماه ((آخرین روز ثبت نام)) در صدر وب لاگ مشاهده شود. لطفا نویسندگان محترم وب لاگ در این زمینه همکاری فرمایند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
سه شنبه پنجم تیر 1386
سلام
یادمان باشد
بدون هیچ مقدمه ای شما رو دعوت به دیدن یه سری عکس که با هزاران دردسر و...از
آرشیو... گیر آوردم دعوت می کنم. بچه ها واسم دعا کنید که آدم شم .یعنی میشه شهدا
مارو هم مورد شفاعت خودشون قرار بدن .برای دیدن بقیه عکسها می تونید به آدرس وبلاگم
مراجعه کنید البته یه رد پا هم از خودتون بذارید
جمعه یکم تیر 1386
درد دل
مولاجان!
چه بگوييم در تسلای دل شکسته تان؟
ديدی چه ظالمانه تلالو خورشيد زرين سامرا را ازما گرفتند؟
ديدی که خانه و عبادتگاهت چگونه درغبار کينه ودشمنی نشست؟
و چگونه قلب مشتاقانت درحرارت اين مظلوميت و غربت ذوب شد؟
حرمت حريمت را پاس نداشتند
احترام قدمگاهت را نگاه نداشتند
و منزلگه مقربان الهی را ويران کردند
آقا درکدام نينوا قيام خواهی کرد تا زينب گونه مشت هايمان را برای رسوايی
يزيديان گره کنيم
آقا ازآستين غيبت بيرون بيا و حرمت ياس را به کوچه های ما بازگردان
چرا که هنوز مادرت تنها برای نام علی سيلی ميخورد.
آقا بيا و بگو چگونه کنار بياييم با دجال هايی که حتی به دوست داشته هايمان نيز رحم نميکنند

