سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
اطلاعیه شماره 2_ سفر به عتبات عالیات مصادف با روز عرفه
مرغ روحم که طایر قدس است زین قفس گر رها شود چه شود!
چون حجاب من ز من است اگر این من زمن جدا شود چه شود!
گر این سبو بشکند درین دریا چو بحر بی منتها شود چه شود!
با عنایات به این که دو تن از همراهان ما (( آقایان حاج محسن رفیع خیاط و حاج مهدی شیری نسب )) طبق برنامه اعلام شده از واحدهای دانشگاهی شان تاریخ امتحانات ترم پاییز آنها با برنامه هشت روزه سفر به عتبات تداخل دارد. لذا از کلیه عزیزان دانشجو تقاضا می شود در اولین فرصت ممکن از برنامه امتحانی خود اطلاع حاصل نموده و نتیجه را تا پایان نیمه اول شهریور ماه به شماره ۹۱۶۶۴۳۱۲۹۵ (( حاج پیام پور یزدی )) اطلاع دهند.
بدیهی است تصمیم گیری درباره تغییر زمان حرکت پس از اطلاع از برنامه تمامی ثبت نام کنندگان و بر اساس رای اکثریت می باشد.
در عین حال از دانشجو یانی که فاقد کارت پایان خدمت هستند در خواست می شود مقدمات کارهای اداری خود را بر اساس اطلاعیه شماره یک آغاز نمایند تا در صورت رد پیشنهاد تغییر زمان حرکت به مو قع بتوانند اعتبار پاسپورت خود را تمدید نمایند.
به کجا می بری آخر ننمایی وطنم ...
یا علی. التماس دعا
جمعه دوازدهم مرداد 1386
دعا کنید
باورم نیست بهترین یارم ، بهترین
خدایا تو را به تمام دوست داشتن هایت ، به تمام مهربانی هایت، به تمام نام هایت به تمام آنچه می دانی و نمی دانم ، قسم ؛ معجزه کن ، معجزه من از آسمان معجزه می خواهم ، عاجزانه دستی ز غیب می خواهم . جرعه ای از امید می خواهم ، به نام مقدّس شهید می خواهم . اندکی زندگی ز شاه می خواهم ، معجزه برای پریماه می خواهم .
تو رو خدا دعا کنین
برای موندنش خدا خدا کنین
تو رو خدا گریه کنین
برای معجزه دعا کنین
تو رو خدا ازش بخواین
درد و غمو فنا کنین
تو رو خدا بهش بگین
برای معجزه دعا کنین
تو رو خدا دعا کنین
برای موندنش خدا خدا کنین
سه شنبه نهم مرداد 1386

چه غروب غم انگيزي بود، ديروز... صبح ديروز هم. ديروز رنگ و بوي عاشورا و سمت و سوي كربلا داشت، سالروز رحلت زينب كبري(س) بود، دختر علي مرتضي، سنگ صبور حسن مجتبي در غربت مدينه، تكيه گاه سيدالشهدا در كربلا و... خورشيد ديروز هنوز به مغرب نرسيده بود كه آن خبر غم انگيز از راه رسيد... آيت الله مشكيني، فقيه زاهد، معلم اخلاق، مجاهد و يار هميشه استوار امام و انقلاب رخت از خاك به افلاك كشيده بود... و اين سؤال بي پاسخ را بر جاي نهاده بود كه در طول 86 سال كه از عمر شريفش مي گذشت، او در قيد حيات بود يا حيات در قيد او؟...
در اين چند روز آخر كه تن نازنينش به ناز طبيبان كه نه... به نياز طبيبان افتاده بود، دل ها همه با طپش قلب او به طپش آمده بودند، نفس ها به نفس او گره خورده بودند و ديروز، ساعاتي مانده به غروب، وقتي روح بلندش به ملكوت اعلي پركشيد، دل ها به حيرت افتاده بودند كه آيا، باز هم بايد طپيد؟ و نفس ها از آمد و رفت خود به ترديد...
راستي را كه سعدي چه خوش سروده است اين داستان غم انگيز را... آنجا كه در شرح فراق يار «هرگونه سخن» را وا مي نهد و فرياد برمي آورد: «من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود»...
آيا ديشب مراد غايبمان - ارواحنالتراب مقدمه الفداء- در دو مجلس به عزا نشسته بود؟... عمه اش زينب سلام الله عليها و سرباز فداكارش آيت الله مشكيني، رضوان الله تعالي عليه؟
سخن كه به او مي رسد، واژه ها كم مي آورند در وصف آن روح بلند... و زبان ها لكنت مي گيرند...آخر، چه بگويند، آنجا كه گفتني ها ديدني است و هر ديده اي را جواز ديدن نيست... ديشب اما، آقا كه نايب مراد غايب (ع) است به زبان من و ما در سوگ او فرمود؛ «رفتار و عمل او بيش از بيان شيرين و رسايش دعوت كننده به ايمان و پارسايي و حق طلبي و حق گويي بود...»
و او را «جامع علم و عمل و جهاد و زهد و تشخيص و سلوك صائب و... » ناميد و...
تسليت، ما را كه او را از دست داده ايم و تبريك ملائكه الله را كه او را به دست آورده اند.
دوشنبه هشتم مرداد 1386
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
دوشنبه هشتم مرداد 1386
چه شود که گاهگاهی بکنی به ما نگاهی - - - - - - - - چه زیان که پادشاهی نظری کند گدا را
دور ها آوایی ایست که همواره مرا می خواند . . .
جناب آقای دکتر حاج سید حسن موسوی و حاج محمد شالباف . بازگشت مسررت بخش شما بزرگواران را از دیارمدینه منوره ومکه مکرمه به محضر ارجمندتان تهنیت و شادباش عرض نموده و توفیق روز افزونتان را از درگاه حضرت احدیت آرزو مندیم. این فیض عظیم و حلاوت خدایی نوشتان باد.
حج بسیج اهل توحید است و بس - - - - - - - - حج بود بنیان کن کوه هوس
حج نمایشگاه ایمان و صفاست - - - - - - حج عبور از کوچه مهر و صفاست
حج سراسر شور و عشق و رحمت است- - - - - - بهترین میعادگاه امت است
حج گذشتن از تمام زندگی ایست - - - - حج رمز و راز و منتهای بندگی ایست
حج سراسر عشق ذات کبریاست- - - - - - - - - - پیگاه امن تسلیم و رضا ست
جمعه پنجم مرداد 1386
من کنتم مولا فهذا علی مولا

از "عین "علی عیون ما بینا شد وز"لام"علی لسان
ماگویا شد در "یای"علی نورخدا می بینیم ز آن نور
محمد وعلی پیدا شد
عاشقان عیدتان مبارکباد![]()
![]()
![]()
![]()
چهارشنبه سوم مرداد 1386
مولای من....
مدتهاست التهاب ثانیه ها٬ آرام و قرارمان را ربوده است. نمیدانم این هوای سنگین غربت زده٬ چگونه
یکباره در خانه دلهامان لانه کرد!
آقای من...
این بنده روسیاهت را بنگر که در تلاطم امواج خروشان زندگی٬ بر صخره های انتظارت سخت میکوبد!
این روزها دنیا چه حال عجیبی دارد... همهمهای زمین و زمان را فراگرفته است. آسمان این روزها بیقرارتر
از همیشه هوای باریدن کرده است. نمیدانم این غوغا و همهمه ازکجاست.... نمیدانم این سنگینی ثانیه
ها از کجا آمده است! شاید التهاب در و دیوارهای مدینه است. شاید هیاهوی کوچه بنی هاشم است که
قرار را از زمانیان ربوده است...
دلمان برای نشانی از مادرت زهرا تنگ شده است. سالهاست دلمان برای شما هم تنگ شده است.
نمیدانم کدامین روز خواهی آمد تا انتقام محسن را بگیری...
نمیدانم کدامین آدینه بوسهگاه قدمهایت خواهد بود. اما....
اما میدانم روزی در همین نزدیکیها میآیی و آن روز است که عدالت علی را در پهنه گیتی جاری
خواهی کرد.
زهراجان؛ برای ظهور پسرت مهدی (عج) دعا کن.....

