پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
دوش می آمد و چهره بر افروخته بود - - - - تا کجا باز دل غمز ده ای سوخته بود
برادر خوبم جناب حاج پیام پوریزدی
سلام.
حاجی این راهش نیست.
من مطلب شما رو خوندم . البته ما در این مورد حضوری زیاد با هم گپ زدیم اما حقیقتا" انتظار چنین عکس العملی رو از شما نداشتم. شاید مقصر من باشم که تلاشها و اشتیاق شما رو زیاد جدی نگرفتم و گمان می کردم که شما با این قضیه راحت کنار می آیید. ولی می بینم که کوتاهی کردم. حاجی من با توجه به مشکلات اداری که به آن اشراف دارید مجبور به حذف نام شما شدم. آره قبول دارم قصه رفتن رفقا و جا موندن آدمها قصه تلخیه که من بار ها اون رو مزه مزه کردم . مثل فروردین که من تا مرز همراه کاروان رفتم و لی ...
من همیشه به رفقا گفتم باز هم می گم: اهل بیت به حکم وجه الله بودن به حکم وسیله الی الله بودن دست رد به سینه کسی نمی زنند بلکه فقط امروز و فردا می کنند. این کار اونها هم سر شار از حکمت و مصلحته . اگه قرار با شه هر کی از کاروان کربلا جا موند قهر کنه و من باب تنبیه و یا از سر درد دل به گو شه ای به خزه و ماتم به پا کنه که تا حالا کسی توی حسینیه ها و تکایا پیدا نمی شد.
یکی وصل و یکی هجران پسندد
یکی درد و یکی درمان پسندد
من از وصل و هجر و درد و درمان
همان خواهم که جانانم پسندد.
حاجی توی دستگاه سید الشهدا ما جملگی نوکریم. و به این نوکری هم مفتخر و از ناحیه این عر ض ارادت هم امید هدایت داریم. حالا ارباب چه کاری به دست نوکرش بده و کجای مجلس بنشونش مهم نیست. مهم اینه که تحت سایه دردانه عالم ملکوت باشیم و بس.
حاجی اویس قرنی که نامش در جریده اصحاب خاص نبی اکرم ثبت شده هیچ وقت رحمه العالمین رو از نزدیک زیارت نکرد. پس نوکری کن چه توی کربلا چه توی محرم چه توی هیات و چه توی وب لاگ. کما اینکه در این سفر هم مسول ثبت نام زایرین خود شما بودید. مگه نبودید؟
خدای مهربون ما دنبال بهانه ای می گرده تا دلهای ما رو خدایی کنه و چه بها نه ای زیباتر و محکم تر از اهلبیت که نور وجودشان بهانه خلقت عالمه . حاجی نوکر باش و نوکری کن ...
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم او که می رفت مرا هم به دل دریا برد.
یا علی.
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
اگر بار گران......
راستش نمیدونم چطور شروع کنم ...
اصلا این طور بگم این آخرین سلام من تو بخش نویسندگان وبلاگ است...واقعیت اینه که قرار بود ۶ ماه قبل خداحافظی کنم ولی وقتی که خبر سفر به کربلا رو شنیدم و از طرفی جناب آقای دکتر مدت به روز بودن وبلاگ ۶ ماه تمدید کرد شما مجبور شدید منو تحمل کنید....
این بار هم کربلا نشد..ای خدا چقدر گناهکارم که اینطور مورد عذاب قرار گرفته ام
تشکر ویژه از جناب دکتر موسوی و تمومی دوستان که مجبور بودن مطالب منو تحمل کنند...
مشتاق دیدار تمام شما هستم
فقط التماس دعا دارم از تمومه عزیزان و کربلایی های آینده![]()
خدانگهدار![]()
شنبه هفتم مهر 1386
التماس دعا
میگن هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین تو این روزها که آب می بینی و نمی تونی بنوشی آرام بگو یا ابالفضل...تو شب های قدر ما رو از دعای خود محروم نکنید

التماس دعا![]()

