سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

يااباصالح!به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد/به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست
ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو/به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
مهدی جان ! دلم سر سپرده ات شد .تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت میزنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود ...عيد الزهرا (س) بر همه ي عاشقان آن حضرت مبارك باد
قلمم به گريه افتاد
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
هرچند كه از آینه بیرنگتر است
از خاطر غنچهها دلم تنگتر است
بشكن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز شكستهاش خوشآهنگتر است

هنگامي كه تمام دلبستگي ها را ترك مي كني و همه آن چيزي كه دوستش داري و تعلق خاطري نسبت به آنها داري رها مي كني و هياهوهايي كه همه شبانه روزت را فرا گرفته پس مي زني و ذهن را از هر آن چيزي كه مانع رسيدن به حقيقت دروني مي شود تهي مي كني و با خودت و تنها با خودت خلوت مي كني فرصت انديشيدن و غرق شدن در حقيقتهايي كه با فطرتت هماهنگ است را به دست مي آوري و اين همان است كه نام غربت بر آن نهاده ايم، غربت از همه زنجيرهاي دست و پاگير و مانع رسيدن به درون و قربت رسيدن به درون.

و اكنون بعد از گذشت سالها مي فهمم چرا بايد در هر فرصتي بار سفر بست و از جاده هاي پرپيچ و خم تنگ فنا گذشت و
در انتهاي جاده عاشقي در غروب شلمچه نظارگر آخرين تشعشعات نوراني خورشيد بود
و چشم دوخت به سرخي افق كه يادآور غروب خونين ياران به آسمان رفته است
كه سرخ سرخ در دل آسمان آبي به پرواز در آمدند،
آنگاه بغض جمع شده در شهر آلوده را با حبابهاي روان اشك
به روي خاك داغ شلمچه بريزي ......
انگار همان دیروز بود که آرام و بیتکلف، ساده و بیادعا، زیر بارش نگاههایمان رفتید و ما سوختن پروانهوارتان را به تماشا نشستیم و از شما آموختیم که:
تکلیف عشق را نمیتوان با ادعا روشن کرد
شما رفتید و برایمان به یادگار نوشتید:
باید اهل رفتن بود نه اهل سکون و سکوت
سالهاست که از دشتهای تفتیده جنوب، از خاکریزهای آغشته به خون فکه، از چزابه و دوکوهه و از غربت شبهای شلمچه، عطر عشق و ایثار و فداکاری و سوز ناله و نیایش و گریههای شبانه به گوش میرسد!
و سالهاست که شمیم عاشورائیان ، ما را نیز کربلایی کرده است.
بوي غربت بوي غريبي ........بوي عطر ياس ....
اشك و دل شكسته اينجا خريدار دارد بخوان .....
باران مي آيد
دعاي كسي كه زير باران است مستجاب است ...... بخوان ....
بخوان به نام رهایی !
بخوان به نام صاعقه در التهاب شب !
بخوان به نام ساقه ی امید در پهن دشت یاس !
بخوان به نام خالق خورشید !
به نام نامی عشق !
به اسم اعظم معشوق !
بخوان به نام نامی توحید !
بخوان براي رسيدن به نور !
" شهيدان عين حضور و شهودند "
و… تو را در مي يابند…
بخوان براي رسيدن به نور .........
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
عشق بازی که رفت
یادتونه چند ماه پیش براتون نوشتم یه دوست بد حال دارم و ازتون خواستم دعاش کنیدتا شفا بگیره.
دیگه دعاش نکنید حضرت ابالفضل شفا نامشو امضا کرد.
حالا فقط برای شادی روحش فاتحه بخوانید.
شنبه یازدهم اسفند 1386
اربعین؛ بلوغ عشق
(3).jpg)
اربعین است
عشق با تمام قامتبرگودال قتلگاه ایستاده است!
دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سربرآورده
بانوی کوچک که انقلابی کرده
حنجرهای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد میکشید
آسمان عشق ، در آسمان به جستوجوی همنوا می گردد
راستی، کدامین یاوری به «همنوایی» و همراهی برمی خیزد
مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم.
جمعه دهم اسفند 1386

راه باز است ، معبر ها همه پاك شده اند ،لابلاي سيم خاردارها ،
پلاك ها چشمك مي زنند و شهدا هنوز ايستاده اند
و با سر انگشت وفا ، نقطه رهايي را نشان مي دهند .
خط هنوز شكسته نشده است ،
كوله پشتي بسيجي ها لب خاكريز نشسته است .
فرمانده فرياد مي زند :
سنگر بكن اي برادر ، امروز هم جنگ است
امروز اما قلمها ، سرنيزه هاي تفنگ است
امروز ميدان معنا ، خود عرصهء كارزار است
هر واژه اي يك گلوله ، هر جمله يك تفنگ است
قلم هايي به عدد اراده ها
بايد دست به كار شد . اينجا مجنون است ، جزيره عاشقان .
صداي فرمانده از
لابه لاي نيزارها تا اعماق تاريخ مي رسد :
« اگر مانديد ، بنويسيد ، حقانيت و مظلوميت اين بچه ها را »

دوشنبه ششم اسفند 1386
من مست و تو دیوانه ......................... ما را که بَرد خانه
شب به نيمههاي خود نزديك ميشود. چشم كه به هم ميزني طي حدود چهار ساعت از مسجد شجره به مكه رسيدهاي و باز هم گويي با يك چشم برهم زدن ديگر روبروي درب مسجدالاحرامي. كاروان دکتر موسوی حال در كنار درب خانه خداست. منطقه كوهستاني اطراف خانه خدا را در بر گرفتهاند. اما جالب است كه ساختمانهاي بلند و خودروهاي لوكس و مدرن در اطراف مسجدالاحرام ديده ميشود. دانشجويان وارد خانه خدا ميشوند. چشمان خود را بستهاند. شايد به گناهانشان فكر ميكنند و از خدا شرمندهاند. شايد آرزوهايشان را مرور ميكنند و يا شايد با خداي خود عشقبازي ميكنند. ناگهان همه با هم چشمانشان را باز ميكنند. خانه خدا روبروي آنهاست.
پس همگي به سجده ميروند و پس از سجده اعمال شروع ميشود. هفت دور به خانه خدا دورها از سنگ آسماني حجرالاسود آغاز ميشود. فشار عجيبي آنان را به سمت جلو هدايت ميكند. مردان و زنان با هم در حال چرخشند. مقامها گمشده است. غني و فقير، زن و مرد، پير و جوان بدون هيچ تبعيض و فاصله و طبقهبندي در مكاني مشترك در حال چرخشند. گويي خدا ميخواهد به ما بگويد كه بزرگترين عبادت من اين چنين است. بيهيچ فاصله و تبعيضي. در اين چرخش بايد نفس خود را زير پا بگذاريم. بايد فشار را تحمل كنيم و كينهاي به دل نگيريم. بايد سعي كنيم به پيران و خردسالان حتي با وجود فشار ضربهاي وارد نكنيم. طواف اول تمام ميشود و دانشجويان پس از خوردن آب زمزم و به جاي آوردن نماز به جايي ميروند كه زماني مادر حضرت اسماعيل به عشق فرزند خود هفت بار براي پيدا كردن آب طي كرده است.
حال به احترام يكي از پاكترين عشقهاي عالم يعني عشق مادر به دستور خدا اين مسير توسط حجاج طي ميشود. پس از انجام اين عمل يعني طي مسافت طولاني بين صفا تا مروه دانشجويان خوزستانی حاجي شدهاند. آنها خوشحالند همديگر را در آغوش گرفتهاند. كمي از مو و ناخن خود را ميزنند و به سوي آخرين عمل حج يعني طواف نساء حركت ميكنند.
دوباره چرخش شروع ميشود. فشار جمعيت بسيار زياد است. گويي قيامت فرا رسيده است. روز بازگشت همه به سوي دوست، روزي كه دارايي تو تنها عمل توست. دانشجويان خوزستانی ميچرخند. ايرانيها ميچرخند، سياهان، سفيدان، پيران، جوانان، زنان و مردان ميچرخند. همه به دور مركز انرژي زمين نشانه نور خدا ميچرخند. چرخش به دور نور سنت است سنت خدا ...
امروز درست ۱ ساله و ۵ ماهه و ۱۱ روزه که ندیدمت. به یاد آن روزها عکس ها رو نگاه می کردم بد ندیدم که حالا که آلبوم تصاویر از کار افتاده دوباره عکس ها رو آپلود کنم. اما اینبار کل عکس هایی که داشتم و دستم رسیده بود. متاسفانه یک سری از عکس های حاج احمدی گم شده بود و فقط ۲ تا از آن ها را پیدا کردم که از همین جا عذر خواهی می کنم. عکس های حاج مرتب هم ۷۷ مگابایت فضا نیاز داشت که نه می تونستم با این سرعت اینترنت آن ها را آپلود کنم و نه شما می توانستید آن ها را دانلود کنید.
برای دانلود باید بر روی هرکدام را انتخاب کنید و در صفحه ظاهر شده هم ۱۰ ثانیه منتظر بمانید تا دکمه دانلود ظاهر گردد و با انتخاب این دکمه مراحل دانلود را دنبال کنید.
تصاویر فرستاده شده از حاج کمیل مذهب جعفری
تصاویر فرستاده شده از حاج کمیل مذهب جعفری 2
زیارت دوره 1 - حاج کمیل مذهب جعفری
زیارت دوره 2 - حاج کمیل مذهب جعفری

