چهارشنبه چهارم دی 1387
اللهم رزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام
ای صبا نکهتی از کوی فلا نی بمن آر زار و بیمار غمم راحت جانی بمن آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد یعنی از خاک در دوست نشانی بمن آر
برادر و استاد ارجمندمان جناب آقای دکتر سید حسن موسوی
بازگشت مسرت بخش حضرتعالی از مدینه منوره و مکه مکرمه را به حضورتان خاضعانه تهنیت عرض نموده و توفیقات روز افزون حضرتعالی را از درگاه ایزد منان آرزومندیم.
حجکم مقبول و سعیکم مشکور. انشاالله
------------------------------------------------------------------------------![]()
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
برادر ارجمندمان جناب آقای حاج محسن رفیع خیاط
سعادت پابوسی آستان ملکوتی عتبات عالیات را به محضر شریفتان خاضعانه تبریک گفته و توفیقات روز افزون حضرتعالی را از درگاه ایزد منان آرزو مندیم.
سه شنبه سوم دی 1387
در حسرت دیار یار-روستای طو یریج از توابع کربلا
کاش در نا فله ات نام مرا هم ببری ...
روز دهم محرم سید بحر العلوم (ره) به اتفاق عده ای از طلاب به قصد استقبال از دسته سینه زنی روستای طویریج از کربلا خارج می شوند.
(( در عراق مرسوم است که هیاتهای عزاداری در روز عاشورا هروله می کنند یعنی در حالی که به هوا می پرند و بر سر و صورت خود می زنند پا برهنه خویش را به حرم می رسانند و یکی پس از دیگری از بین الحرمین عبور می کنند))
اما آن روز هنگامی که هیات عزاداری روستای طویریج نزدیک شد ناگهان طلاب دیدن مرحوم سید بحر العلوم با آن عظمت و مقام شامخ علمی مثل سایر سینه زنها لخت شده و سینه می زند.طلابی که با معظم له آمده بودندهر چه می کنند مانع از آن همه احساسات پاک و محبت وی بشوند میسر نمی گردد وبالاخره عده ای از طلاب برای حفظ جان سید بحر العلوم اطراف ایشان را می گیرند که مبادا زیر دست و پا بی افتند و آسیبی ببینند.
بعد از اتمام برنامه سینه زنی بعضی از خواص از آن عالم بزرگوار می پرسند: آقا جان چگونه شد که شما بی اختیار وارد دسته سینه زنی شدید و این گونه عزاداری نمودید.
سید فرمود: وقتی به دسته سینه زنی رسیدیم دیدم حضرت بقیة الله الاعظم (عج) با سر و پای برهنه میان سینه زنها بر سر و سینه می زنند و گریه می کنند. من هم نتوانستم طاقت بیاورم و لذا در خدمت آن حضرت مشغول سینه زدن شدم.
دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد
ز سر گذشت اشکم به لب رسید جانم که هر چه کرد با ما فراق کربلا کرد

