تبليغاتX
کاروان دکتر موسوی

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

محمل بدار ای ساربان. کآرام جانم می رود ...

 

عروج ملکوتی استاد اعظم عارفان و زینت سالکان حضرت آیت الله محمدتقی بهجت بر مقلدان آن مرجع عالیقدر و بر مریدان و ریزه خواران سفره حضرتش تسلیت باد.

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در 19:56 |  لينک ثابت  

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388

بزرگترين بازار تجارت

امام هادى(عليه السلام) مى فرمايد:

الدُّنيا سُوْقٌ رَبِحَ فِيْها قَوْمٌ وَخَسِرَ آخَرُونَ(1)

ترجمه

دنيا بازارى است كه جمعى در آن سود مى برند و جمعى زيان!

شرح كوتاه

   اين جهان نه وطن اصلى انسان است و نه محل سكونت دائم، بلكه تجارتخانه بزرگى است كه انسان با سرمايه هاى عظيمى همچون ساعات عمر، نيروى انسانى، مواهب فكرى و عقلى به آن فرستاده شده است تا از آن بهره اى ارزنده براى سعادت ابدى و زندگى جاويدانش بگيرد.

   آنها كه فعال و سخت كوش و هوشيارند و پرتلاش و آگاه، از فنون اين تجارت بزرگ با خبرند، لحظه اى آرام نيستند و دائماً در تكاپو تا با اين سرمايه ها، كالايى ارزنده تر، متاعى جاويدان، سرنوشتى درخشان براى خود و جامعه خود انتخاب كنند، نه آن كه در مسير فساد و تبهكارى و بيهودگى همه را از دست بدهند، و با دستى تهى از آن بيرون روند.

1. تحف العقول، صفحه 361.

نوشته شده توسط محمد پورابراهیمی در 9:53 |  لينک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

السلام علیک یا ریحانه النبی

شهادت نگین پنهان بقیع تسلیت باد

وصاياى حضرت زهرا (س)

بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول‏اله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسول‏الله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مى‏دهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسول‏الله و گواهى مى‏دهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمى‏انگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مى‏سپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.

على عليه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مى‏خواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليه‏السلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفته‏ام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيموده‏ام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشده‏ام و پيوسته مطيع فرمان تو بوده‏ام. على عليه‏السلام فرمود:

پناه مى‏برم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامى‏تر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بوده‏ام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمى‏تواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشته‏اند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليه‏السلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليه‏السلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مى‏دانى من از چه چيزى از شما رضايت مى‏خواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشسته‏اى و مشغول جمع‏آورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابى‏طالب در كنج حجره نشسته‏اى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفته‏اى دشمن به همسرت تعدى كرده...

غصه‏دار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مى‏خواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مى‏خواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مى‏ريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسول‏الله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان داده‏اند و امام عليه‏السلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواسته‏اش عمل نمايد.

«مورخين نوشته‏اند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بى‏خبر باشند. (2)

1ـ بحار چاپ قديم ج 10/ 61

2ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 435

نوشته شده توسط رضی الله شکراللهی - چهارشنبه ها در 20:24 |  لينک ثابت   • 

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388

السلام علیک یا مدینه النبی

 

روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست   

بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

ساعت پنج و ده دقیقه بود که رسیدیم. با دیدن گنبد سبز حضرتش اتوبوس از همهمه قلبها پر شد و همه ایستادیم. این همان گنبدی بود که بچه ها آرزوی دیدنش را از نزدیک داشتند و برای من لحظات نفس گیری بود. برای من که نمی دانم به چه دلیل تا آن لحظه سعادت دیدن آن تصویر با شکوه را در تلویزیون نداشتم. سبز بود سبز مثل خود آقا رسول الله. سبز مثل شاخه های با طراوت ایمانش. مثل رویش عشق در قلب ترک خورده و کویری جهل.

صدای ریز گریه و زمزمه بچه ها حالم را دگرگون می کرد و زانوانم می لرزید. با تمام ناباوریم سلام کردم سلامی که از تمام وجودم بر می خاست. سلامی با لکنت و به زبان ساده خودم:

سلام آقا !

و انگار آقایی مهربانتر از همه ی عالم به استقبالمان می آمد.

روبروی هتل که از ماشین پیاده شدم جسم سنگینی بودم که روحی مبهوت آن را می کشید. بی هدف. گم...

هیچ کلمه و یا جمله ای برای بیان احساسم پیدا نمی کردم. حتی بهت هم کلمه حقیری است. با خودم می گفتم: خدای بزرگ. خدای غافلگیر کننده. این من هستم؟

این چشم های گرد متعجب. این سینه که مرتب نفس عمیق میکشد که عطر این هوارا از دست ندهد. مال من است؟ هوایی که همه آرزومند استشمامش هستند. هوای فاطمه(س) هوای علی (ع) هوای محمد(ص)...

چمدانم هم حال مرا داشت و به دنبالم مثل زمزمه ای گیجکه سعی دارد بپرسد اینجا کجاست؟ روی زمین کشیده می شد و تمام این زمزمه ها در هیاهیوی اطراف گم می شد.

(برگرفته از خاطرات یکی از دختران دانشجوی عمره گذار - منتشر شده در نشریه الرحیل)

 

نوشته شده توسط علی حیاتی در 12:0 |  لينک ثابت   • 

نويسندگان

آرشيو مطالب

آلبوم تصاوير

آمار وبلاگ

پيوندها



ترجمه قالب
كاروان دكتر موسوي
 
Powered By
BLOGFA.COM